چهارشنبه ۲۶ خرداد ۸۹ | ۲۳:۵۱

اشرافیت و جنبش سبز…

برخی از اندیشمندان غربی انقلاب كبیر فرانسه را انقلاب «اشرافیت» برای یافتن جایگاه «حقیقی» خود در برابر قدرت حاكمه تفسیر كرده اند… مشكل زمانی آغاز شد كه این بخش كوچكی از این طبقه با حمایت دشمنان داخلی و خارجی نظام جمهوری اسلامی و در پی تخطئه انتخابات كه ممكن است در بدو امر حتی با نیت صادقانه ولی متاسفانه با روش بسیار چالش زائی و تنش زائی مطرح شد و نزدیك بود كه اساس نظام را با خطر روبرو كند، وارد فاز مبارزه خیابانی شد…


برخی از اندیشمندان غربی انقلاب كبیر فرانسه را انقلاب «اشرافیت» برای یافتن جایگاه «حقیقی» خود در برابر قدرت حاكمه تفسیر كرده اند. به این معنا كه اشراف و شهر نشینان كه از لحاظ اجتماعی جزو طبقه سوم و از لحاظ مادی و اقتصادی جز طبقه دوم و بعد از طبقه دولمتردان قرار داشتند، در پی جایگاه اجتماعی متناسب با جایگاه اقتصادی خود بوده اند. البته تحلیل انقلاب كبیر فرانسه به انقلاب بورژوازی و اشرافی تنها یك تحلیل از میان تحلیل های مختلف می باشد.
تحلیل مبارزه واقعی مردمی برای «آزادی»، «برابری» و «برادری» كه اتفاقا شعارهای اساسی انقلابیون نیز بوده است تحلیل واقع بینانه تری می باشد، هرچند كه نخبگان و اشراف كه بعضا دنبال برتری موقعیت خود بوده یا در پی نفی امتیازهای كلیسا یا آزادی دینی بیشتر بوده اند، یا گروه نخبگان یهودی كه عامل موثری در ایجاد شكاف بین كلیسا و جامعه بوده اند (سید محمد سعید طاهری موسوی، «از یهودیت تا صهیونیسم: تحلیل جامعه شناختی جامعه یهودیان فرانسه»، تحت چاپ…) نقش موثری در افزایش سرعت انقلاب را ایفا كرده باشند.

اما در هر حال، انقلاب با حمله مردمی به زندان باستیی (Bastille) آغاز شد و شعارهای مردمی علیه استبداد حاكم بوده اند تا مقابله با كلیسا و… راهپیمائی های مردمی علیه قدرت حاكمه نیز در بخش هایی مردمی تر شهر رخ می دانند تا در مناطق مرفه نشین پاریس. بر عكس انقلاب كبیر فرانسه، انقلاب اجتماعی و جنسی «مه ۱۹۶۸» كه در مدت كوتاهی آثار بسیار شگرفی در جوامع اروپائی داشته است را می توان انقلاب مرفهان قلمداد كرد كه در پی آزادی های اجتماعی در مقابل با بسته بودن فضای اجتماعی فرانسه دهه شصت بوده اند، هرچند در برهه ای از تاریخ انقلاب كارگران نیز به جنبش دانشجویان پیوستند تا خواسته های خود را پیگیری كنند. اصولا می توان جنبش دانشجوئی را نیز بهمین دلیل جنبش اشرافی یا دست كم نیمه اشرافی قلمداد كرد، چرا كه دانشجویان اصولا دغدغه اقتصادی ندارند (یا كمتر دارند) كه از جنبش های مردمی طبقه پائین حمایت كنند.

از این دیدگاه، انقلاب اسلامی در ایران همانطور كه امام خمینی (ره) می فرمودند، انقلاب مستضعفان علیه طاغوت بوده است: مردم طبقات متوسط و سنت گرا بودند كه با حمایت خود از انقلاب آنرا به ثمر رساندند و از شعارهای سیاسی مطرح در انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) نیز مبارزه ضد طاغوت، علیه فساد، برای آزادی و اسلام بوده است و یك انقلاب ضداشرافی بحساب می آید. اشراف مرفه نشین از روز اول انقلاب نیز از در مخالفت با آن در آمدند و برخی از آنان كه ثروت های زیادی داشتند از مملكت گریختند و اغلب آنان نیز در عین مخالفت و رد نظام، تن به آن دادند، به امید مبارزه آرام و زیرزمینی با آن. البته اشراف خود هیچگاه عملا وارد مبارزه نمی شوند و همانطور كه در انقلاب كبیر فرانسه رخ داد و اشاره شد آنها به عنوان عامل «تسریع» یا «جهت ده» در انقلاب ها عمل كرده و می كنند و بهمین دلیل تلاش می كنند تا همیشه از جو و فضای اجتماعی نا ملایم بهترین بهره را ببرند و بقول معروف از آب گل آلود ماهی بگیرند. در این جهت آنها با طرح شعارهای مشخص و جوان پسند، تلاش می كنند از جوانان و بخصوص دانشجویان بهترین بهره را ببرند و آنان در جبهه مقدم مبارزه قرار دهند.

و اما در مورد جنبش سبز ایران…
در ایران گروه اصلاح طلب اصولا به گروه اشراف جامعه تعلق داشته و از میان این گروهها یارگیری كرده اند. جذابیت های شعارهای اصلاح طلبانه برای قشر جوان و بخصوص دانشجو بخش وسیعی از این قشر را نیز از پیاده نظام های جنبش اصلاحات قرار داده است. بجز جنبش دوم خرداد كه به پیروزی مطلق اصلاح طلبان منجر شد و ریشه آنرا بایستی در جو و فضای اقتصادی و اجتماعی آن دوره بیش از بینش سیاسی جستجو كرد، بنحوی كه شعارهای اجتماعی و تحول سریع اجتماعی مابعد از جنگ كه موجب زایش سریع طبقه متوسط شده بود، باعث پیروزی اصلاح طلبان شده بود، حامیان اصلی و بدنه فكری و بینشی اصلاح طلبان را طبقه متوسط بالای جامعه تشكیل می دهد كه دغدغه اقتصادی آنان بسیار كمتر از دغدغه اجتماعی می باشد. این مسئله را می توان در شعارهای انتخاباتی این طیف جستجو كرد: اگر یادمان باشد شعار اساسی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ اصلاح ساختار سیاسی و اجتماعی بود بنحوی كه آقای معین علنا از محدود كردن قدرت رهبر واركان انتصابی او (شوراه نگهبان و …) سخن می گفت، تا اینكه به تحول اقتصادی یا مبارزه با فساد اقتصادی و … بپردازد.

پیروزی آقای احمدی نژاد در این انتخابات را اصولا می توان در دو شعار «مبارزه با مافیای قدرت» و «بردن نفت بر سر سفره مردم» جستجو كرد، صرف نظر از اینكه هیچكدام از این دو شعار هنوز ببار ننشته است، بلكه ممكن است مبارزه با «مافیای قدرت» كه در فلسفه سیاسی رئیس جمهور معنای خاصی دارد (مقابله با افراد بجای اصلاح اقتصادی، بانكی و مبارزه با ریشه های فساد و …)، به مقابله طیف وسیعی از طبقه های بالای جامعه با ریاست جمهوری او انجامید. انتخابات ۲۲ خرداد گذشته نمود علنی مقابله طیف اشرافیت جامعه با دولتی بوده است كه دست كم ادعای مقابله با «ثروت های بادآورده» و «مرفهین درد نكشیده» و … داشته است. در این انتخابات، اگرچه نامزد گروه اشرافیت جامعه خود از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و حتی ارزشی ادعای صداقت، تیم سالم و دفاع از ارزشهای فراموش شده انقلابی، اسلامی و امام خمینی (ره) و نیز افزایش قدرت نظارت بر دولت و … می داد اما در عمل از طرف طیفی حمایت می شد كه در راس آنان و در پشت صحنه اشرافیت قرار داشت كه شعارهای آنان كه در برخی از نشست ها از طرف دانشجویان ارائه می شد: مقابله با قدرت «مافوق قانون بسیج» (كه منجر به تعریف بسیج از طرف نامزد اصلاح طلبان می شد)، جایگاه زنان در جامعه (با رویكرد غربی یا نیمه غربی و وارداتی به زنان در جامعه)، ضعف فرهنگی و بی تفاوتی فرهنگی در دولت نهم ( كه به بسیج فرهنگیان، هنرمندان و اغلب گروههای این طیف از نامزدی اصلاح طلبان بود) و … بوده است. البته اقشار سنتی هم بدلیل برداشت ارزشی از نامزد اصلی اصلاح طلبان به سمت او گرایش داشته اند، اما بدنه اصلی و جهت ده این گروه را جامعه مرفه، فرهنگیان و دانشگاهیان، هنرمندان، خارج نشینان و … تشكیل می داد. البته بررسی دلایل شكست این نامزد خود كتاب قطوری خواهد شد، اما در كل می توان شكست این جناح را شكست اشرافیت در مقابل سنت و طبقه متوسط قلمداد كرد.

اگر بیاد داشته باشیم، زمان تبلیغات انتخاباتی، جوانان حامی اصلاح طلبان بیشتر در شمال شهر تجمع و اعلان حمایت می كردند، در حالیكه طرفداران اصول گرایان بیشتر در جنوب شهر، مرقد امام، اماكن متوسط شهری در جنوب شهر و … حوادث بعد از انتخابات نیز نشان از مبارزه طیف مخالف و معاند این گروهها با نظام در سطوح بالای شهر داشت، در حالیكه در جنوب شهر اصولا حركاتی در حمایت از نظام به چشم می خورد.

بررسی ظاهری و پوشش حامیان نیز سنتی گرا بودن و تعلق به طبقه متوسط بودن را در میان حامیان دولت اصول گرا، و پوشش های بیشتر وارداتی و غرب گرایانه در طیف اشرافیت گری، در میان جناح اصلاح طلب. نخبگان مدافع اصلاحات را نیز نخبگان مرفه و بالاشهر نشین بوده اند تا نخبگان جبهه رفته و خاك خورده. البته استثائاتی كه وجود دارد قاعده كلی را تغییر نمی دهد. اینرا نیز اضافه كنیم كه منظور ما انتقاد از طبقه های اشرافی نیست، چرا كه عقلا نیز وقتی گروهی از یك عامل برای انتخاب فارغ باشد، به دنبال نامزدی می رود كه خواسته هایش را بهتر تامین می كند. اغلب اشراف، نخبگان، دانشجویان، جوانان و … بیشتر بدنبان مسائل غیر مادی و اقتصادی بودند تا مسائل مرتبط با اغلب قشر متوسط جامعه.

مشكل زمانی آغاز شد كه این بخش كوچكی از این طبقه با حمایت دشمنان داخلی و خارجی نظام جمهوری اسلامی و در پی تخطئه انتخابات كه ممكن است در بدو امر حتی با نیت صادقانه ولی متاسفانه با روش بسیار چالش زائی و تنش زائی مطرح شد و نزدیك بود كه اساس نظام را با خطر روبرو كند، وارد فاز مبارزه خیابانی شده و برخی از جوانان و دانشگاهیان نیز خواسته نا خواسته وارد این گرداب شدند. حامیان اعتراض های خیابانی نیز همانطور كه دیدیم سه گروه بودند: كسانی كه نتوانستد شكست سیاسی را هضم كرده و آنرا بحساب بازی قدرت گذاشتند و نتوانستند بدرستی اعتراضات را رهبری و كنترل كنند، كسانی كه به صدق باور امكان «تقلب» را پذیرفته بودند یا اینكه تخلف های فراوان را بمنزله «تقلب» قلمداد كرده بودند، كسانی كه در لایه های بالای اشرافیت مخالف نظام از فرصت ایجاد شده بیشترین بهره را برای مقابله و به چالش كشیدن نظام بردند. در این میان حمایت های خارجی عنصر بیرونی و مقوی و مغذی اعتراضات و بهره برداری از آن برای مقابله با نظام بحساب می آیند كه اكنون سی سال است كه ادامه دارد و منحصر به جریان اخیر نیست.

در كل می توان گفت كه طبقه اشرافیت عامل تقویت جو تشویش بوده است، اگرچه خود علنا وارد میدان نشده و از جنبش های دانشجوئی و غیردانشجوئی و جوانان معارض با دولت بهره برداری كرده باشد، هرچند خطاهای دولت و اصول گرایان در قبل و بعد از انتخابات نیز در اقبال اوليه جوانان به اين جنبش موثر بوده است. اینرا نیز اضافه كنیم كه در یك جامعه ای كه عدالت اقتصادی بهتر تامین شود و مسائل مادی كمتر مطرح شوند، اقبال اصلاح طلبان برای پیروزی بیشتر خواهد بود و متاسفیم كه اعتراف كنیم كه شكست اقتصادی كشور در دهه های اخیر و بهر دلیل عامل ایجاد نابرابری اقتصادی و تقسیم جامعه به دو قشر رقیب یا حتی مخالف و معاند منجر شده یا این تقسیم بندی را تقویت كرده است.

در مطلب بعدی می توانیم خود جنبش سبر از بشكل كاملا علمی بررسی كرده وآینده آنرا بر اساس روشهائی كه رهبران آن از طرفی و دولت و حاكمیت از طرف دیگر در مقابل آن در پیش می گیرند، مطالعه كنیم و درعین حال یك راهكرد برای امكان ادغام آن در فضای سیاسی را ارائه كنیم.

* دانشجوی دكترای علوم سیاسی دانشگاه پاریس

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: