چهارشنبه 11 ژانویه 12 | 20:20
نقش ایران در تحولات آمریکای‌ لاتین در گفتگو با عبدالحمید شهرابی

پیوند انقلاب‌اسلامی‌ و آمریکای‌لاتین برای سقوط امپریالیسم

باید اشاره کرد که در اسناد لانه جاسوسی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در زمانی که سفارت‏خانه آمریکا را تسخیر کردند، در یکی از اسناد آمده است که مقامات سفارتخانه آمریکا در ايران مواظب روابط جمهوری اسلامی با انقلاب کوبا باشند. این مسأله ارتباط یا عدم ارتباط برای آمریکا خیلی حساس و مهم بوده است و ما مدت ها از آن غافل بوده ایم.


رئیس جمهور کشورمان یکشنبه این هفته عازم چهار کشور ونزوئلا، نیکاراگوئه، کوبا و اکوادور در منطقه آمریکای لاتین شده است. به نظر بسیاری از تحلیل گران نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات آمریکای لاتین برای تشکیل جبهه متحدی جهانی علیه امپریالیسم و نظام سلطه در دنیا بسیار حائز اهمیت می باشد. از این رو پایگاه 598 در گفتگویی تفصیلی با عبدالحمید شهرابی مسئول پژوهش و تحقیقات خانه آمریکای لاتین و رئیس اسبق انجمن دوستی ایران و کوبا به بررسی این موضوع پرداخته است که در ادامه می آید:

بدون مقدمه بپرسيم كه چه شد به کوبا و آمریکای لاتین روی آورید؟

سرنوشت ما به سرنوشت تمام ملت‏های محروم که برای آزادی مبارزه می‏کنند، گره خورده است. روابط ما با فلسطین، افغانستان، آمریکای لاتین و همچنین آفریقا و … باید در این چارچوب دیده شود؛ گویی همگی یک پرونده داریم. می‏توانیم بگوییم ما در سنگرهای مبارزاتی مختلف قرار گرفته ایم، امّا این سنگرها از هم جدا نیست.

خوب، در دوره جوانی ما انقلاب کوبا درخشش خودش را داشت. انقلابي خارج از خواست و اراده ابرقدرتهاي شرق و غرب شكل گرفت. وجه تمایز ديگر انقلاب کوبا مردمی بودن آن است و بیشتر از همه، روحیه انترناسیونالیستی، روحیه کمک و مساعدت و همبستگی که کوبا با سایر ملت‏های دنیا داشته است، برایم جذاب بود. خیلی جای تأسف دارد که شناخت جامعه ما از حوزه‏ های مبارزاتی دیگر مردم دنیا در آفریقا، آسیا و حتی کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی خیلی کم است و وجود یک نگرش تحول‏آور در اینجا ضروري است. متأسفانه کانون‏ های فکر و اندیشه ما از این مبارزات و جبهه ‏ها غافلند. البته پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سالهای اولیه، یک تغییر اساسی در کانون‏های فکر و اندیشه و مبارزاتی ملت ایران داشتیم، اما الآن کار زیادی لازم است انجام بدهیم.

قبل از اینکه به تحولات سیاسی اخیر منطقه بپردازیم، می‏خواهیم یک تحلیلی اجمالی از مبارزات مردم آمریکای لاتین در مواجهه با استعمار داشته باشید؟

شاید بتوانیم تاریخ آمریکای لاتین را به دو بخش تقسیم بکنیم: تاریخ قبل و بعد از دوره نظام سلطه و استعمار یا تاریخ قبل از دوره سرمایه‎داری. شما وقتي قدمت دوران قبل از استعمار را با دوره استعمار مقایسه می‏کنید، در می‏یابید که قدمت دوران قبل از استعمار، خیلی طولانی‎تر است. در این سو، ما فقط پنج قرن را داریم، یعنی از اواخر قرن پانزدهم میلادی تاكنون. ابتدا استعمار اسپانیا و پرتغال در منطقه شروع می‏شود و بعدها ایالات متحده آمریکا جایگزینش می‏شود. ولی قبل از آن، مردم بومی آمریکای لاتین برای صدها و بلکه هزاران سال، فرهنگ غنی خودشان را داشتند و دوستی و مودت و زندگی توأم با آرامش در میان بوميان این منطقه جاری بود و این وضعیت تا اواخر قرن پانزدهم ادامه پیدا می‏کند. تاریخ شناسان از ورود کریستف کلمب به منطقه آمریکای لاتین به عنوان پایان اين دوره نام می‎برند و حتی به درستی به واژه مصطلح “کشف” این منطقه معترضند. محققان و کسانی که با تاریخ این منطقه آشنا هستند، به خوبی حقیقت را در این باره بازگو کرده اند. حقیقت این است که به جای واژه “کشف”، باید لفظ صحیح یعنی تاریخ قتل عام را به كار برد. قتل عام هم به معنای واقعی کلمه صورت گرفت. صحبت از کشتن دهها میلیون نفر مردم بی‏گناهی است که در صلح و آرامش زندگی می‏کردند. در اثر این قتل عام، جوامع فراوانی از بین می‏روند، قبایل و مردم بومی که فقط رگه‏هایی کوچک از آنها، در برخی نقاط این منطقه، باقی مانده‏اند.

از همان ابتدای استعمار اسپانیا، مقاومت مردم آمریکای لاتین هم در جریان بوده است، یعنی اینجور نبوده است که استعمار بدون مقاومت این منطقه را تصرف کند و در واقع در اثر همین مقاومت مردم بومی این منطقه است که قتل‏عام و کشتارها را داریم.

چند سده بعدتر، با جایگزینی ایالات متحده به جای اسپانیا، دوره کودتاها، سرکوب نظامی و خفقان را داریم. بعدها در دوره لیبرالیسم نو، همان رویکرد و سياست سرکوب، به شکل دیگری حفظ می‏شود. لذا تاریخ این منطقه، سرشار از مبارزه و مقاومت است و قهرمانان برجسته‌اي مانند سیمون بولیوار، زاپاتا، خوزه مارتی و… را داريد که پیشتازان مبارزه علیه استعمار بودند و آرمانها و اهداف تاریخی ملت‌هایشان را برای کسب استقلال از استعمار اسپانیا، در ابتدا، و بعداً از استعمار ایالات متحده پیش می‏بردند.

تغییرات اساسی در تاریخ مبارزات سیاسی مردم آمریکای لاتین در دوران معاصر چه زماني روي دادند؟ و دستاوردهای مبارزاتی مردم این منطقه چه بود؟

آمریکای لاتین در مبارزه با استعمار، دستاوردهای خاص خودش را داشته است. شاید بتوانیم بگوییم که شاخص‎ترین دستاوردی که یک نقطه عطف در مبارزه علیه استعمار به حساب بیاید، پیروزی انقلاب کوبا در سال 1957 میلادی است. پیروزی انقلاب کوبا را در زمان اوج ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا داریم که از جنگ جهانی دوم با پیروزی بیرون آمده است و تمام توان خود را به کار می‏برد تا از گسترش انقلاب کوبا در منطقه جلوگیری کند. تلاشی که در نهایت به نتیجه نمی‏رسد. آمريكا آن زمان هرجا لازم بود کودتا می‏کرد؛ آنجایی که لازم بود قوای نظامی پیاده بکند، به صورت مستقیم نیروی نظامی پیاده می‏کند؛ شخصیت‏های مبارز را در جنبش‏های مردمی آمریکای لاتین ترور یا شکنجه می‏کند و… ولی با این حال نمی‎تواند انقلاب کوبا را شکست بدهد.

در دوره اخیر هم، یعنی اواخر دهه 1990م، پیروزی هوگو چاوز در ونزوئلا یک دگرگونی اساسی در مبارزات آزادی‎بخش در آمریکای لاتین به وجود می‏آورد که در ادامه این موفقیت می‏توان موفقیتهای دیگری را لیست کرد: انقلاب ساندنیست‏ها در نیکاراگوئه که در دوره قبلی سرکوب و با یک شکست موقت مواجه می‏شود، ولی دوباره احیا می‏شود و به قدرت می‏رسند. برای اولین بار در تاریخ آمریکای لاتین شاهد انتخاباتی هستید که نمایندگان مردم بومی به قدرت می‏رسند. نمونه بارزش را در بولیوی با پیروزی اوو مورالس در انتخابات ریاست جمهوری دارید. همین طور اکوادور (به ریاست جمهوری رافائل کوره‎آ) و یا پاراگوئه که یک کشیش الهیات رهایی‏بخش به ریاست جمهوری این کشور می‏رسد. البته صحبت ما به این معنا نیست که لزوماً میزان و درجه ضد امپریالیست بودن یا انقلابی بودن هر یک از این حکومت ها یکسان است ولی می‏توانیم بگوییم که همه در چارچوب شکستن نظام سلطه و دست رد زدن به سیاست‏های لیبرالیسم نو، مشترک و همسو هستند.

فکر می‎کنید علل این تحولات سیاسی اخیر در منطقه چیست؟

اگر بخواهیم علل دگرگونی های اخیری که در آمریکای لاتین شکل گرفته است را بررسی کنیم، باید بگوییم اینها واکنش و عکس‏العملی است که توده‏های مردم نسبت به سیاست‏های غیرمعقول و غیرمقبول لیبرالیسم نشان می‏دهند؛ در زمینه غارت منابع طبیعی‎، سلطه بر بدنه حکومت‏ها، تبعیت و حمایت حکومت‏های منطقه از نظام‏ امپریالیستی و موسسات اقتصادی لیبرالیسم نو، مثل بانک جهانی، صندوق بین‏المللی پول و ….

چرا انقلاب کوبا منتهی به انقلاب‏های دیگر در منطقه نشده، ولی فعالیت‏های حاکمیت جدید ونزوئلا یعنی هوگو چاوز، باعث بیداری سیاسی در منطقه یا انقلاب بولیواری در منطقه شده است؟

شاید کلیدی‏ترین عنصر در این تفاوت به دوره تاریخی هر کدام از این انقلاب‏ها بر می‏گردد. یعنی موقعیت نظام سلطه در موقعی که انقلاب کوبا پیروز می‏شود با موقعی که انقلاب بولیواری در ونزوئلا پیروز می‏شود، فرق می‏کند. عصر انقلاب کوبا، عصر یکه‏تازی ایالات متحده است و آمریکا از همه امکانات سرکوب و فشار و تحریم و حمله نظامی برای جلوگیری از اشاعه حرکت‎ها و مبارزات مردمی منطقه استفاده می‏کند. این یک جنبه از قضیه است. جنبه دیگری که حائز اهمیت است، تجربه‏ای است که خود مردم در سالهای 1998ـ 1960م، در این دوره 38 ساله به دست آوردند. شما در این دوره، صحنه آزمایش سیاست‏های مختلف لیبرالیسم نو ـ حتي سركوبگري و كودتا و… ـ را در تک تک کشورهای آمریکای لاتین دارید، لذا ادامه مشی استعماری در منطقه نارضایتی عمیق مردمی را به همراه آورد که لزوماً در دوره‏ای که انقلاب کوبا پیروز شد، این نارضایتی عمومی و سراسری را ندارید، ولی این دگرگونی را در این مقطع تاریخی جدید دارید. در حقیقت درست‏تر این خواهد بود که بگوییم با مقاومت و گسترش انقلاب کوبا، پیروزی انقلاب ونزوئلا را شاهدیم، چرا که هوگو چاوز دورنمای خودش را به لحاظ تاریخی، انقلاب کوبا و دیگر انقلاب‏های آمریکای لاتین و چشم‏انداز خودش را هم سوسیالیست قرن بیست و یکم می‏نامد. ديگر رهبران جنبش‏های آزادی‏بخشی که در آمریکای لاتین در دوره اخير به قدرت رسیدند، به صراحت اذعان داشتند که منبع الهام برای مبارزه‏شان، انقلاب کوبا بوده است. یعنی راه خود را ادامه همان مسیری می‏دانند که انقلاب کوبا آغازگرش بوده است، گويي فقط یک توقف مقطعی در دوره تاریخی چهار دهه‎ای داریم.
قطعاً عناصر دیگری هم در این موج بیداری و آگاهی سیاسی و اعتراض عملی به سیاست‎های لیبرالیسم نو در منطقه با روي كار آمدن چاوز هم دخیل است. امکانات مادی، منابع طبیعی و خصوصاً نفتی که ونزوئلا دارد باعث شده است که ونزوئلا بر کشورهای دیگر تأثیرگذاری خاص خود را داشته باشد. کوبا به لحاظ منابع مادی چنین امکان و تأثیری را نداشته است. لذا امکانات مادی و منابع طبیعی ونزوئلا در کمپ انقلاب قرار می‏گیرد. به عبارت دیگر می‏توان گفت که تجربیات انقلاب کوبا باامکانات و توانمندی‏هایی که انقلاب بولیواری ونزوئلا دارد، با هم جمع می‏شود و به کمک سایر مبارزات آزادی‏بخش این منطقه می‏آید و بیداری سیاسی را در منطقه شکل می‏دهد که تأثیرگذاری خودش را داشته و دارد.

الآن در بین کشورهای آمریکای لاتین، کدام کشورها نقش موثرتر و کلیدی‎تری ایفا می‏کنند؟

سوای اینکه هر کدام از این کشورها چه نقشی در فرآیند پیشرفت و پیشبرد مبارزات علیه نظام سلطه در آمریکای لاتین دارند، این واقعیت که به صورت یک جبهه متحد دارند عمل می‎کنند، خودش فوق‎العاده اهمیت دارد؛ یعنی نگرشی که برای متحد شدن در آمریکای لاتین وجود دارد، قابل اهمیت است. شما اتحادیه «آلبا» را دارید که بدیل بولیواری برای اتحاد ملت‎های آمریکای لاتین است. آلبا ابتدا بین کوبا و ونزوئلا شکل می‏گیرد و بعد هم کشورهای دیگر هم چون بولیوی، نیکاراگوآ و اکوادور و… به آن می‎پیوندند. این اتحادیه‎ مناسبات روابط بین کشورهای منطقه را دگرگون کرده است.

شاید بتوانیم به جرأت بگوییم که اگر بخواهیم دو تا کشور را از نقطه نظر جایگاه برتر برای پیشبرد مبارزات رهایی‏ بخش در آمریکای لاتین متمایز بکنیم يكي کوباست و ديگري ونزوئلا. کوبا به خاطر سابقه مقاومت، حفظ و اشاعه انقلاب و همبستگی نمونه ای که توانسته است با سایر ملل ایجاد بکند. دوم، دولت ونزوئلا و هوگو چاوز است که بین توده‏های مردم نفوذ دارد و علیرغم تلاش‏های فراوانی که شده است وی از حکومت ساقط شود، همه این تلاشها یکی پس از دیگری شکست می‏خورد. هر بار که این اقدامات علیه دولت چاوز شکست می‏خورد، گرایشات و پیوند انقلاب بولیواری با مردم یا پیوند چاوز و مردم تعمیق می‏شود. بعد از کودتای معروفی که علیه چاوز در ونزوئلا شکست ‏خورد، حکومت چاوز به این ارزیابی رسید که باید جایگاه خود را در میان مردم فرودست تقویت کند و به محلات محروم شهرها و روستاها و مناطق دور افتاده برود و كار كند. مردم را آگاه كند و در تک تک آن محلات و مناطق پایگاه داشته باشد.

جايگاه برزيل و آرژانتين را در مناسبات منطقه آمریکای لاتین چطور ارزیابی می‎کنید؟

در این چارچوبي كه عرض كردم بعضی از کشورها جایگاه کلیدی دارند مثل آرژانتین و برزیل كه شاخصه‏های اقتصادی‏شان در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه بالاست. وقتی برزیل را با بولیوی مقایسه می‏کنید مثل اين است كه یکی از دهات سیستان و بلوچستان را ـ که خیلی محروم بوده است ـ با شهرک غرب تهران مقایسه کنید. شاید اختلاف‏شان شدیدتر از این باشد. خوب این کشورها هم دارند به این جبهه نزدیک می‏شوند ولي گفتم كه تفاوت‏های خاص خودشان را هم دارند. شما روحیه مبارزه‏جویی را که در ونزوئلا و دیدگاه انترناسیولیستی که در اتحاديه آلبا دارید، اینها را لزوماً در برزیل و آرژانتین ندارید. برزیل و آرژانتین تا همین چند سال پیش دارای حکومت‏هایی بوده‏اند که روابط مستحکمی با ایالات متحده آمریکا و در مقابل انقلاب کوبا داشته‎اند، ولی این صف‏آرایی و همسویی تا حد زیادی شکسته شده است و آرژانتین و برزیل در اتحاد با سایر کشورهای آمریکای لاتین، قدم برمی‏دارند و درصددند که اتحادیه نظامی تشکیل بدهند. یعنی اولین کشورهایی که کاملاً به عنوان متحد استراتژیک و گوش به فرمان ارتش ایالات متحده بودند، الآن در این اتحادیه نظامی پیش قدم شده‎اند. لذا شما می‏بینید که یک گسست قابل توجه دارد به وجود می‏آید و دولت‏هایشان دارند به مردم خودشان نزدیک می‏شوند که این روند ادامه دارد.

به صورت مشخص ‏تر از برزیل و اهمیت آن در تحولات منطقه ‏ای و حتی بین‏ المللی بگوييد. چراکه به نظر می‏رسد دولت این کشور در زمان رئیس جمهوری لولا، به صورت مستقیم‎تر و عیان‎تری دارد مخالفت‎های خودش را با نظام سرمایه‎داری نشان می‎دهد و به سمت جبهه جهانی مقاومت علیه امپریالیسم نزدیک می‎شود؟

بحث‏های متنوعی درباره جنبش چپ در آمریکای لاتین وجود دارد، مثلا این که آیا سیاست‏های لولا در راستای تأیید لیبرالیسم نو بوده است یا مخالفت با آنها؟ و یا اینکه تا چه حد در شکست و گسست آن سیاست‏ها گام برداشته است؟ امّا نكته ملموس و آشکار این است که پیوستن يا نزدیک شدن چنین کشوری به جبهه ضدامپریالیسم منطقه بسیار حائز اهمیت است. لذا دولتهاي فعلی برزیل و آرژانتین هم به هیچ وجه حکومت‏های مطلوب ایالات متحده آمریکا نیستند. چراکه شکوفایی اقتصادی و رشد صنعتی برزیل که در دوره لولا سرعت گرفت، آن هم در مسیری مستقل از نظام سلطه، تهدیدی برای ایالات متحده و منافع نظام سلطه جهانی است. بنابراین نظام امپریالیستی تمام تلاشش بر این است که تا جایی که می‏تواند آنها را زیر سلطه خود داشته باشد.

اگر بخواهیم درباره برزیل واقع‏بینانه صحبت کنیم باید بگوییم که این کشور بیشتر از اینکه در مقابل فشار امپریالیست‏ها خم شود، دارد به نیاز توده‏هایش پاسخ می‏دهد و در جهت رفاه آنها گام برمی‏دارد. یکی از سیاست‏هایی که لولا در اوائل دوران سیاست جمهوری‏اش انجام داد سیر کردن شکم‏ها، پناه دادن فقرا و اقدامات اجتماعی رفاهی دیگر برای محرومین بود. اقدامات دولت لولا و ونزوئلا نشان می‏دهد که اینها دارند پیوندشان را با مردم تقویت می‏کنند و این جهت گیری قطعاً کمک می کند تا بتوانند در مقابل فشارهای نظام سلطه لیبرالیسم نو بهتر و راسخ‏تر مقاومت کنند.

مقاومت، قدرت جذب دارد. یکی از علل توجه‎ ملت‏های آمریکای لاتین هم چون سایر ملل آزادی‎خواه به ایران، این است که مقاومت و ايستادگي ملت ایران، قدرت جذب داشته است؛ یعنی مبارزات آزادی‏بخش ملت ایران، مشخصاً سر همین موضوع انرژی هسته‏ای و یا دفاعی که انقلاب اسلامی از فلسطین و یا کوبا می‏کند، برای همه مردم آمریکای لاتین و آزادي‏خواهان عالم جذاب است. علت افزایش جاذبه انقلاب اسلامی هم پافشاری‏ ملت ایران بر روی مواضع و حقوق و اصول انقلاب بوده است.

حالا چرا با این اوصاف، در برخی سایت‏ها و رسانه ‏های داخلی ما اینقدر روابط ما با کشورهای آمریکای لاتین مورد اعتراض و انتقاد و حتی تمسخر واقع می‏شود؟

روابط بين ایران و کشورهای آمریکای لاتین برای مبارزات عدالت‏خواهانه جهانی سودمند است و به همان میزان برای نظام سلطه و آنان که منافع‏شان از تعمیق این مبارزات تهدید می‏شود، ضرر و زیان دارد. این معادله، دو سویه است. باید اشاره بکنم که در اسناد لانه جاسوسی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در زمانی که سفارت‏خانه آمریکا را تسخیر کردند، در یکی از اسناد آمده است که مقامات سفارتخانه آمریکا در ايران مواظب روابط جمهوری اسلامی با انقلاب کوبا باشند. این مسأله ارتباط یا عدم ارتباط برای آمریکا خیلی حساس و مهم بوده است و ما از آن غافل بودیم. نمونه دیگر اینکه، زمانی که فیدل کاسترو به ایران آمد در ملاقاتی که با رهبری انقلاب اسلامی داشت، هم فیدل کاسترو و هم رهبر انقلاب اسلامی با عبارت‏های خیلی روشن بر ضرورت و تعمیق این روابط تأکید کردند. فیدل کاسترو در همان ایام می‏گوید که اگر ما در کنار همدیگر باشیم، آمریکا به ذلت می‏افتد. این واقعیتی است كه الآن ایران و کوبا، اساسی‌ترین کانون‏های مبارزات آزادی‏بخش هستند و لذا اين روابط، روابط حساسی است. الآن انقلاب كوبا منبع الهام حركتهاي آزادي‏بخش در آمریکای لاتین است و از سويي انقلاب اسلامی منبع الهام برای فلسطین، لبنان، افغانستان و کل جهان اسلام است. تداوم این روند برای نظام سلطه خطر اساسی به وجود می آورد. این یک رویه انتقادها به روابط است. یک جنبه دیگر، ناشی از عدم آگاهی برخی منتقدان و مخالفان داخلی روابط است. یکی دیگر از عوامل مخالفت، تأثیرات سوء تبلیغات رسانه‏های امپریالیستی یا وابسته به آن بر روي مخاطبان ایرانی است که باعث گیجی و مخدوش شدن موضوع می‏شود و شبهات و سئوالات فراواني ايجاد مي‏كنند كه آیا به لحاظ اقتصادی، این روابط برای جمهوری اسلامی ایران سودمند است یا نه؟ ولی اصلاً نگرش به این قضیه، از این زاویه غلط است که انسان صرفاً بخواهد از این زاویه نگاه بکند. اولاً، این رويكرد در آموزه‏های ما نیست؛ یعنی اصلاً طرح موضوع روابط صرفاً به خاطر سود و زيان مادي غلط است.

اگر این واقعیت را بپذیریم که منافع ملی ما به منافع ملی محرومان دیگر جهان گره خورده است، موضوع خیلی راحت‏تر قابل فهم می‏شود، ولی هیچ کدام از اینها دلیل بر این نمي‏شود که به این سئوال نپردازیم. این مسأله واقعیتی است که بايد در جاي خودش مطرح شود. اتفاقاً این روابط براي ما هم از زاویه سود اقتصادی، مهم است و ما هم به منافع ملي و اقتصادي خودمان نگاه مي‏كنيم ولي صرفاً نبايد از منظر اقتصادي به اين قضايا نگاه كرد. کسانی که روابط ما را با بولیوی یا ونزوئلا يا… نقد می‎کنند، یک سئوال خیلی روشن می‏توان از آنها پرسید که کارنامه روابط اقتصادی ما با فرانسه، ایتالیا، آلمان و انگلستان چیست؟ ما چی دادیم و چی گرفتیم؟ چقدر صنعت برای ما ساخته شده است؟ چقدر در ازای منابع طبیعی که می‏دهیم، هم‏سنگ آن فناوری یا صنعت یا ارز در اختیار ما قرار گرفت؟ آنها منابع‏مان را ارزان از ما مي‏خرند ولی محصولات خودشان را گران به ما مي‏فروشند. روابط خیلی پیچیده‏ای نيست و هنوز هم این نوع تعاملات برقرار است. اصلاً این شاخص نظام سلطه است. از سویی دیگر، اگر از زاویه سود و زیان اقتصادی هم نگاه بکنیم روابط ما با کشورهای جبهه مبارزات آزادی‎بخش کشورهای آمریکای لاتین ـ که معادلات به صورت پایاپای و ملحوظ کردن علایق و منافع دو طرف و بر پایه اراده مستقل حاکمیت‏های ملی هر یک از این کشورها برقرار می‏شود ـ روابط سودمندی است. ما نیازها، امکانات و توانمندی‏هایمان را در نظر می‏گیریم، آنها هم همین طور. اختیارات ما در اینجا می‏تواند حرف بزند اما در رابطه با كشورهاي اروپايي و آمريكا چقدر ما قدرت انتخاب و اختيار داريم؟! اینها مسائلی است که در راستای سیاست نظام سلطه، نباید گفته شود، بلکه باید تحریف شود. لذا یک سری شایعاتی را در روابط ایران و کشورهای آمریکای لاتین دامن می‌زنند که حد و مرزی ندارد. تبلیغات می‏شود که ایران به صورت رایگان در بولیوی، نیکاراگوئه، کوبا و ونزوئلا دارد خدمات می‏دهد. اگر اعتقاد بنده را بپرسید، اگر این مسأله هم درست بود هیچ منعی برایش نبود، باید دید که این خدمات رایگان با چه هدفی ارائه می‏شود و چه چیزهایی عاید انقلاب اسلامی می‎شود؟

یک ایراد دیگری به این نوع تبلیغات و شایعات وارد است اینکه حقیقت ندارد. دروغ است. کذب محض است. ایران آنجا خانه می‏سازد و خدمات مهندسی می‌دهد و در قبالش پول می‌گیرد. بايد منشأ این تبلیغات و شایعات را بررسی کرد. عمدتاً منشأ آنها از کمپ امپریالیست‏ها و نظام سلطه است. البته نظام سلطه و رسانه‏های وابسته باید این گونه بگویند، چون به ضررشان است و اقداماتی در مخالفت با سیاست‏های آنهاست. این مسأله به آمریکای لاتین محدود نمی‎شود. همین رويكرد درباره فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و کشورهای آفریقایی هم صادق است. بايد منشأ و ریشه‏ های این سخنان تحلیل شود و اینکه از کجا آب می‏خورد؟ و در راستای چه سیاست‏هایی است؟

در این موارد دو نوع جواب می‏توان داد که اگر ما این کمک‏ها و حمایت‏ها را داریم به وظیفه شرعی، اخلاقی و انقلابی‏مان عمل می‏کنیم و در راستای سیاست‎های انقلاب و به نفع آینده ماست. امّا حقیقت صرفاً این نیست. اگر اعتقاد بنده را بخواهید بدانید، می‏گویم که حمایت ما، قطره‏چکانی است و در شأن انقلاب اسلامی نیست. به مراتب فراتر از این حمایت‏هایی که صورت می‏گیرد باید در رابطه با نهضت فلسطین، لبنان و یا کشورهای آمریکای لاتین و… صورت بگیرد. چون از سويي جبهه مقاومت و مبارزات جهانی علیه نظام سلطه را تقویت می‏کند و جلوی نفوذ و گسترش نظام سلطه را در جهان می‏گیرد و ثانیاً از لحاظ مادی و اقتصادی هم سودآوری دارد.

اگر بخواهیم مقبولیت این سیاست را در بین مردم جامعه در نظر بگیریم مردم با انتخاب مجدد آقای احمدی‎نژاد، این سیاست يعني تعمیق روابط با کشورهای آمریکای لاتین را پذیرفتند و از آن حمایت کردند. اگرچه رقيب جدي‌اش به گسترش روابط با آمريكاي لاتين اعتراض جدي داشت. اگر بخواهیم سیاست دولت آقاي احمدي‏نژاد را درباره اين منطقه نقد بکنیم، جای نقد دارد، آن هم در جهت تعمیق این روابط و نه در جهت کمرنگ کردن و سست کردن این روابط.

سخن پایانی شما؟

متأسفانه ما و دیگر محققان این منطقه و اساتید دانشگاهی، اطلاعات جامع و کافی درباره این حوزه نداریم. کار مطالعاتی بسیار کمی در این حوزه شده است و نیاز است که کارهای تحقیقاتی و مطالعاتی و حتی آموزشی و اطلاع‏رسانی جدیدی در این زمینه انجام بشود.

واقعیت این است که دو تا کانون مهم یا مهمترین کانون‏های مبارزات آزادی‏بخش در در دنیای امروز، یکی انقلاب اسلامی و منطقه خاورمیانه است و دیگری منطقه آمریکای لاتین و پیوند این دو جبهه، می‏تواند امپریالیسم را زمین‏گیر و سقوط امپریالیسم و نظام سلطه را تسریع کند. اگر ما به اهمیت این مسأله واقف باشیم، آن وقت جور دیگری برخورد خواهیم کرد.

مسأله بعدی اینکه، در زمینه ارتباطات بین سازمان‏های مردم نهاد (NGO) و دیگر سازمانهای مردمی در آمریکای لاتین، ارتباطات ضعیفی داشتیم. شاید بتوانم بگویم صفر یا چیزی بسیار نزدیک به صفر. یعنی کارنامه‏ای قابل قبولی در این زمینه نداریم. مهم این است که ما بتوانیم از تجربیات آنها بهره بگیریم و آنها هم متقابلاً بتوانند از تجربیات ما بهره بگیرند. اینها ضعف‏هاست.

جا برای بهبود و ارتقای روابط با کشورهای آمریکای لاتین زیاد است. حوزه‏ای هم نیست که از این ماجرا مستثنا بشود. موضوع الهیات رهایی‏بخش در آمریکای لاتین، یک بخش مهمی از مبارزات مردم آمریکای لاتین است كه در دهه‏هاي اخير، نقش تعیین‏کننده‏ای در سازماندهی مردم علیه نظام سلطه، علیه فقر و گرسنگی و برای استقلال مردم آمریکای لاتین ایفا کرده است. ما بايد بین کانون الهیات رهایی‏بخش در آمریکای لاتین با مبارزات رهایی‏بخش ملت ایران و روحانیون پیشتاز در انقلاب اسلامی پیوند ایجاد کنیم. بايد ارتباطات نزدیکی بين حوزه علميه قم و مراكز دانشگاهي ما با آنها برقرار شود.

حرف آخر اینکه، ما در دفاع نظامی از انقلاب اسلامی خوب عمل کردیم ولی برای دفاع در جلب افکار عمومی جهانیان خوب عمل نکردیم و کار چندانی نکرده ایم. همانطوری که وظیفه‏ مان اين بود تفنگ بگیریم و در دفاع از انقلاب، بجنگم و میدان نبرد را خالی نکنيم، الآن هم وظیفه ‏مان اين است که حقایق انقلاب مردم ایران را به مردم دنیا بگویيم. حداقل باید رسانه ‏هایی جدی به زبان اسپانیولی، پرتغالی، عربی، فرانسوی، انگلیسی و … داشته باشیم تا این حقایق را بازگو کنيم. این یک واقعیت است که ما در شناخت آمریکای لاتین ضعیف عمل کردیم! ما چند تا کرسی تدریس آمریکای لاتین در دانشگاههای‏مان داریم؟ چند نفر در این حوزه مطالعه می‏کنند؟ بی‏ توجهی! غفلت! غفلت‏هایی که به هیچ وجه نمی‏توان توجیهش کرد. دیگر نباید منتظر بمانیم. خیلی از مسائلی که ما داریم راجع به آنها صحبت می‏کنیم، نیازهای انقلاب است که خودمان باید در این زمینه متهورانه گام برداریم و تعلل نکنیم.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: