یکشنبه 15 ژانویه 12 | 17:00
به بهانه‌ی اربعین حسینی

از مبل تا منبر؛ تأملی در نسبت دین و تلویزیون

تلویزیون مخاطبان میلیونی خود را بر روی مبل خانه هایشان جذب می کند. این جماعت که پیش از این با حضور در مجامع دینی کوچک همچون مساجد و حسینیه ها به ارتباط سینه به سینه و چشم در چشم علمای دین و عامه مردم قوت می بخشیدند و محرک و عاملی برای ارتباط مداوم و مستمر مردم با مردان دین بودند، امروزه با سیطره دینی تلویزیون از کم و کیف تقلیل یافته و خلا این حضور و ارتباط را به طور مجازی پر می کنند.


محمد شکری- دین، به هر تعبیر و تعریفی، اگر برای انسان و با انسان معنا می یابد، ناگزیر به انسان و ذاتیات او باز می گردد. یکی از ذاتیات انسان، حضور در جامعه است. حضور در جامعه، یعنی بودن در کنار «دیگری». اگر انسان می فهمد به واسطه آن است که «چیزی» را می فهمد. پس نطق (به هر دومعنای ذهن و زبان) که شاخصه آدمی است به واسطه همین فهم شکل می گیرد. فهم برای انسان به واسطه فهمیدن چیزی «دیگر» است و بالا تر و برتر از همه وجودی متعال و برتر به نام خدا. وجودی که چنان فراگیر و گسترده است که هم انسان و هم دیگری او را دربر دارد: هم در اوست و هم بیرون از او.

درست است که تمام دین را نمی توان به پدیده ای اجتماعی تقلیل داد، ولی چنان چه نشان دادم، بخشی از دین درنسبت با جامعه معنا می شود و از آن جدا ناپذیر است. دین شناسان و فیلسوفان دین، غالبا دین را متشکل از سه لایه می دانند:

– تجارب دینی و ایمانی
– عقاید و معارف نظری دینی
– آیین ها و مناسک دین

لایه سوم که بیرونی ترین، ظاهری ترین و ملموس ترین لایه دین است همان بعد اجتماعی دین، به عنوان یک پدیده اجتماعی و نشانه نمادین و بیرونی تمام ادیان است. این لایه هم از دین انفکاک ناپذیر است و هم از اجتماع؛ و لذا هم دینی است و هم اجتماعی. آیین ها و مناسک دینی هم بعد دینی جوامع دینی اند و هم بعد اجتماعی ادیان.

ادیان از این منظر، یعنی دربر داشتن بعد اجتماعی، به لوازم ویژه جوامع بشری وابسته اند. یکی از مهمترین این لوازم، شبکه اجتماعی و در نتیجه شبکه ارتباطات جمعی است. شبکه های ارتباطی هر جامعه، همواره در دو سطح عرضی و طولی تشکیل می شوند. مدل سنتی این شبکه ها عموما چنین اند که در عرض، در میان توده مردم با هم، و در طول، میان مردِ دین و مردم و یا مرد دولت و مردم شکل می گیرند. عموما ارتباطات طولی با نام هایی متعال، ارزش مند و قدسی شده مشخص می شوند: فرهنگ سازی، ترویج دین، اجرای قانون و… . ولی در دوران مدرن، این نهادها هستند که رئوس ابتدایی ارتباطات طولی را بدست گرفته اند. نمایندگان دین و دولت ناگزیر به نهادسازی جهت برقراری و تداوم این ارتباط روی آورده اند و نهادهای مدنی به عنوان بعد سوم به جامعه افزوده شده اند.

به تدریج پیشرفت صنعت و تکنولوژی، مدل های تازه ای به ارتباطات اجتماعی عرضه داشت و در این میان مدل های ساده تر و فراگیرتر جای خود را بازتر و بازتر کردند. در این میان «رسانه» و در صدر زیرشاخه های آن «تلویزیون» چنان فربه و توان مند شد که در برخی جوامع به عنوان یک نهاد مجزا قدعلم کرد و با دیگر نهاد ها به تعامل یا تضاد برخاست.

تلویزیون، فراگیر ترین رسانه ارتباطات جمعی، با محدودیت ها و هدف گذاری های خود، راه و رسم ویژه ای برای خود دارد. دیگر نهاد ها برای بهره مندی از دامنه و برد این ابزارِ ارتباطی چاره ای جز پذیرش قالب مخصوص آن ندارند و این گاه مبادله و تجارتی پر زیان برای نهاد روبرو است.

آن چه من در پی تشریح و توضیح آنم، تبعات ناشی از این گونه تعاملات میان دین و تلویزیون، آن هم در کشور دینی-سیاسی خود ماست. مردان نهاد دین، با مشاهده اثرگذاری عمیق و مخاطب یابی وسیع تلویزیون بر عوام و خواص مردم، عزم خود را برای حضور و فعالیت در این رسانه عمومی جزم نموده و برنامه هایی ویژه ای با فرم و محتوای متناسب با یک برنامه تلویزیونی تدارک دیدند. این امر پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 و استقرار جمهوری اسلامی در فروردین 1358 به تمامه میسر شد و حاکمیت دینی، با در اختیار گرفتن سازمان صدا و سیما، این نهاد را به کلی در اختیار مردان نهاد دین قرار داد.

دوران پس از انقلاب در کشور ما به دو بازه تاریخی قابل انفکاک است: دوران پیش از جنگ تحمیلی و دوران پس از آن. پیش از آغاز جنگ هشت ساله، مردان دین و دولت، که پشتوانه قاطع مردم را در تایید خود احساس می کردند، در غالب ارتباطات اجتماعی و عقیدتی، شیوه تعامل و گفت و گو را پیش گرفتند و در فضایی باز، آزاد و البته زیرنظر گرفته شده به ارتباطی دوجانبه و معتدل روی آوردند. در این میان، تمام رسانه ها و از همه مهم تر تلویزیون نیز، هرچند نه به عنوان نهادی مستقل، بلکه زیر چتر حاکمیت سیاسی و تبعا حاکمیت دینی تعریف شده بودند اما به دلایل مذکور از یان قاعده مستثنی نبودند.

این روند ولی با آغاز دوران دفاع مقدس از شهریور 59 تغییراتی جدی به خود دید. هجوم ارتش عراق، با پشتیبانی حداقل 30 کشور دیگر، از خارج، و شایعه پراکنی ها و جنجال های روحی و بی تدبیری برخی مسئولان کشوری از داخل، پایه های نظام نوپای اسلامی را به لرزه در آورد. در این فضا بود که تمام رسانه ها یا با تمام قوی به خاکریزی علیه دشمن بدل گشت و یا به مصلحت از بین رفت. فضای ملتهب و آسیب پذیر جنگ نابرابر می طلبید تا فضای داخلی هرچه بیشتر به نفع حکومت تصفیه گردد و کشور وارد جنگی هم زمان، در جبهه روحی و روانی مردم نشود. فضای یک جانبه، بی رقیب و صدر در صد دولتی رسانه و تلویزیون در آن زمان، به حسب شرایط، فضایی بجا و ضروری می نمود؛ ولی مشکل از زمانی آغاز شد که این نحوه تعامل رسانه ای که متناسب با فضای ملتهب و متزلزل زمان جنگ بود دامنه خود را به دوران پس از جنگ، یعنی دوران ثبات و بازگشت نیز گستراند. با شکل گیری نحوه اداره تلویزیون در دوران جنگ، این شکل و قالب پس از هشت سال، غیرقابل شکست و همیشگی شد و فضای رسانه تماما یکرنگ و یکدست و بی رقیب گشت.

از سوی دیگر، چنانکه ذکر آن رفت، تلویزیون راه و رسم ویژه خود را ناگزیر به محتوای خود دیکته می کند. جدا از تحدیدی که از خارج و از نهاد دین-دولت برای تلویزیون اعمال شده است، تحدید متقابلی نیز از جانب ساخت و فرم گریزناپذیر تلویزیون برای دین، به عنوان اصلی ترین پیام آن در کشور ما پدید آمده است. این القای متقابل روی هم رفته تهدیدی جدی برای پیام نهایی دین در ذهن مخاطبان تلویزیونی (خواه موافق یا مخالف) به حساب می رود.

برنامه های دینی تلویزیون، غالبا درون سه فرم کلی قابل تصور اند:
1- سخنرانی ها، گفت گو ها و میز گرد ها
2- روضه ها و مداحی ها
3- فیلم ها، سریال ها و انیمیشن ها

گفت و گو با اشیاء

سخنرانی در تلویزیون، قواعد و لوازم خود را به همراه دارد. از سوی دیگر خطابه های دینی نیز شرایط مخصوص به خود را دارند. در هرگونه خطابه، خطیب و مخاطب باید حاضر باشند، حضور آنها برای فرد مقابل درک شود و تشخص آن ها، ارتباط انسانی آن دو را میسر کند. در غیر این صورت مخاطب برای خطیب، و خطیب برای مخاطب «شیء» می شوند. گفتاری بی روح و بدون ایجاد فضای تاثیرگذار گفت و گوی انسانی. تاثیر خطابه و گفت و گو در تمامیت حضور مخاطب شکل می گیرد: خود را در محضر انسانی دیگر یافتن و جان کلام او را دریافتن. در غیر این صورت تمام فضایی که به واسطه حضور در محضر خطیب و مخاطب شکل گرفته بود از بین می رود و کلام مخاطب در حد یک صوت و تصویر صرف نزول می کند. این تنها یکی از تبعاتی است که دامن گیر سخنرانی ها و گفت و گو های تلویزیونی است.

از دیگر سو، پویایی کلام خطیب، به واسطه نبود مخاطب و بازخوردهای کلامی و بصری از او ستانده می شود و از این حیث نیز کلام او از حوصله مخاطب فاصله گرفته و ملال آور می شود.

مساله سوم این است که خطیب حاذق همواره کلام خود را در حد فهم عام مخاطبین تقلیل می دهد و سخن خود را متناسب با اقل شنوندگان سطحی می کند. نتیجه این امر زمانی که حاضرین «بالقوه» منبر او تمام مردم کشور اند مشخص است: شبکه های پرمخاطب عموما کلامی سطحی تر را به گوش مستمع می رسانند. هر سخنی، با تفسیرهای لایه ای و غیر عامیانه است که عمق و تازگی می گیرد و ترسِ گذشتن از همین مرزهای عامه، خطابه های دینی تلویزیون را طی این سال ها عموما به تکرار مکررات بدل نموده است؛ اتفاقی که گاه حتی خود عامه را نیز نسبت به این سخنان مکدر و بی حوصله می سازد.

درضمن اتوریته و حجیت تلویزیون، کارکرد بسیار مخربی بری مخاطب عام خود دارد. مخاطب که تلویزیون را در قالب یک واحد تایید شده می یابد تمام سخنان مدعو یا سخنران را به عنوان ماخذ و مرجع دینی می شناسد. در این حالت تفسیر و تعبیر هر گوینده تلویزیونی به روایتی از روایات اسلام بدل می شود و ملاک فعل قرار می گیرد. «تلویزیون گفت» به یکی از سلسه اسناد اعتبار اخبار دینی بدل می شود و گفته های متفاوت و متقابل گویندگان ملغمه ای نامناسب از دین برای مخاطب می سازد. این آسیبی است که البته از یک تلویزیون تک صدا و ممهور به مهر مردان دین و دولت بر می آید.

پنجمین آسیبی که اجمالا به ذهن می رسد تمامیت طلبی تلویزیون و ازبین رفتن مجامع کوچک تر دینی است. تلویزیون مخاطبان میلیونی خود را بر روی مبل خانه هایشان جذب می کند. این جماعت که پیش از این با حضور در مجامع دینی کوچک همچون مساجد و حسینیه ها به ارتباط سینه به سینه و چشم در چشم علمای دین و عامه مردم قوت می بخشیدند و محرک و عاملی برای ارتباط مداوم و مستمر مردم با مردان دین بودند، امروزه با سیطره دینی تلویزیون از کم و کیف تقلیل یافته و خلا این حضور و ارتباط را به طور مجازی پر می کنند.

سرکنگبین و صفرا

روضه ها و مداحی ها، در این میان آسیب بیشتری دیده و ضرر بیشتری رسانده اند. از فرم تلویزیون آسیب دیده و به محتوای دین آسیب رسانده اند. اگر بنا باشد میان سرود و موسیقی با روضه و مداحی تفاوتی گذاشته شود، بی شک تفاوت اصلی در هدف آن دو یعنی تفاوت میان سرگرمی و فراغت با تاثر و غلیان دینی است. روضه خوانی و مداحی فقط و فقط زمانی تاثیر خود را به جا می گذارند که در فضای خاص خود به حضار عرضه شوند. گوش سپردن به نوای روضه و مداحی درحالیکه شنونده روی مبل خود تکیه زنان چای می نوشد و یک گوش به نوای تلویزیون دارد و گوشی به سخنان و خرده فرمایشات همسر خود، به هیچ وجه نمی تواند فرد را در فضای لازم برای تجربه روحی این قبیل مناسک قرار دهد. ولی این تمام ماجرا نیست.

مواجهه با روضه و مداحی خارج از فضا و بستر مناسب آن، مخاطب را نسبت به آن بی تفاوت و ساده انگار می کند. قبح رعایت نکردن ادب حضور در مجلس روضه و مداحی برای او می شکند و این به هیچ ترتیب ایرادی بر او نیست. کار حتی بالاتر می گیرد و قرار گرفتن فرد میان زندگی عادی و فضای خاص روضه و مقابله نمادین روضه در برابر زندگی روزمره وی، گاه حتی سبب می شود برخی با شنیدن این لحن و زاری، بیرون از بستر آن لبخند زنان و مسخره کنان از کنار آن عبور کنند. توجه داشته باشید که یک انسان نمی تواند درحالیکه به زندگی روزمره، سلام و احوال پرسی، کسب و کار و بگو-بخند مشغول است ناگهان با شنیدن صدای روضه و مداحی متاثر شود و اشک بریزد. این بیرون بودن فرد از فضای روضه نیست که مشکل ساز است بلکه بیرون بودن روضه از جایگاه خود است که فرد را به دوگانه می اندازد. فرد باید خود به فضای روضه وارد شود؛ در بستری زمانی-مکانی و بالاتر از آن روحی که خود صلاح می داند. این عرضه ناخواسته را نه فقط درمورد تلویزیون، بلکه درمورد مساجد و تکایایی که بلندگوی خود را در هر زمان به دلخواه بیرون از محیط خود روشن می کنند و رانندگانی که با صدای بلند و پنجره پایین به اصوات مداحی گوش می دهند نیز باید به زیان دین شمرد.

علاوه بر نا همزمانی وقوع روضه و مداحی با شرایط مناسب روحی شنونده، اجباری بودن آن نیز معضلی مجزاست. زمانی که فرد شبکه های تلویزیون را یکی پس از دیگری تعویض می کند و حضور سنگین و اجباری مناسک دینی را در مناسبت های ویژه ای چون محرم شاهد است، خود را در اجبار مواجهه با چنین برنامه هایی می یابد. در تلویزیون این اجبار با فراگیر شدن این برنامه ها در تمامی شبکه ها رخ می دهد و در برخی مساجد و تکایا و سواری ها با پخش پرحجم و غیر زمان مند روضه ها و مداحی ها: چرا که صوت همچون تصویر به توجه و روی گردانی نیازی ندارد، خود را از هر نقطه، خواسته یا ناخواسته به گوش حاضرین می رساند. اگر این اتفاق رخ دهد، همزمان با حس اجبار و تحدید آزادی و انتخاب گری در وی، حسی خصومت آمیز نسبت به برنامه های مذکور در او شکل گرفته و حتی ممکن است احساس اشباع و بیزاری نسبت به مطلق این برنامه ها در وی بروز و ظهور کند. این اتفاق، بدترین حادثه ای است که می تواند برای مناسک ارزشمند و مقدس یک دین رخ دهد.

سومین آسیبی که تلویزیونی شدن مداحی ها و روضه ها به محتوای این مناسک می رساند جا افتادن آن ها به عنوان یک برنامه تلویزیونی است. تلویزیون که کنترل شبکه ها را در دست بیننده قرار می دهد انتخاب برنامه های متنوع خود را به او واگذار می کند، برنامه های خود را همچون «کالا» به پیشخوان خود عرضه می کند. هر برنامه با هر محتوی به شکل یک کالای صرف در می آید و بیننده را مجاز می دارد تا در بازار آن ها مفرحانه به انتخاب پردازد. این موضوع نیز ایرادی را به سوی بیننده نشانه نمی رود؛ این قاموس تلویزیون است.

علاوه بر این همه، مشکلی که پیش از این در مورد تلویزیونی شدن سخنرانی ها و گفت و گو های دینی ذکر کردم، در این مورد نیز بر قرار است: مناسک دینی اگر در تناسب و تعادل اجرا شوند، عموما روح جمعی جامعه دینی را زنده می کنند. یکی از کار ویژه های روضه و مداحی، دور هم جمع شدن عزاداران و اثرگذاری حال و هوای دینی آن ها بر هم است. انتقال این قبیل مجامع به درون خانه ها و شخصی سازی آن ها، روح جمعی را نیز از آن ها می ستاند.

با حضور افتخاری خداوند

در مورد فیلم ها و سریال های دینی هم (گر چه دغدغه اصلی این نوشتار نیست) می توان به اجمال مواردی را بر شمرد. فیلم ها و سریال های دینی، که به ویژه در مناسبت های ویژه (همچون ولادت ها، شهادت ها و ماه مبارک رمضان) و به صورت سفارشی ساخته و پخش می شوند غالبا چه از لحاظ فنی و کارگردانی و چه از لحاظ محتوایی و تفسیری ضعیف و کم مایه اند. این فیلم ها عموما بر پایه بازنمایی تجارب شخصی یک فرد، که به ناچار دین در حاشیه آن قرار می گیرد، قصد القای وجود حقایق دینی را دارند؛ تجاربی که غالبا یا رفع ناگهانی مشکلات و امراض به واسطه اعتقاد و توسل و نیایش است و یا وقوع ناگهانی مشکلات و امراض به واسطه بی اعتقادی و تمسخر عادات دینی مومنان. مشکلات و امراضی که نه تنها وبال فرد بی اعتقاد، بلکه گاه به صلاح دید نویسنده و کارگردان، دامن گیر اطرافیان بی گناه فرد بی اعتقاد نیز می شوند.

در این سناریو ها، شخصیت های دو طیف معمولا به کلی سیاه یا به کلی سفید اند. مسائل و معضلات عینا به امور ماوراء مرتبط می شوند و عاقبت ایمان و بی قیدی به پاداش و جزای عینی دنیوی و ملموس ختم می شود. در این فیلم ها اثری از مردم عادی که هر روز در کنار خود می بینیم نیست: مردم خوبی که بسیار خطا می کنند یا مردم بدی که بسیار صواب می کنند. همچنین خبری از سلسله علل و عوامل مادی که حواس ما را از اراده متعال پشت هر یک از آن ها غافل می دارد نیست؛ همه چیز مشخصا با غیب کنترل می شود.

گسست زیادی است بین زندگی ما و درس های اخلاقی فیلم های سفارشی. داستان های خیالی این قبیل فیلم های دینی، به پاداش و جزای بی دریغ بعد از آن ها وابسته است. آن که بی اعتقاد است سرنگون می شود و آن که سر نگون می شود بی اعتقاد است. آن که معتقد است به گشایش می رسد و آن که به گشایش می رسد معتقد است. این همان ادبیات اسطوره ای شهریار-دیندار است که هرگز دردی از زندگی روز مره مخاطب دوا نمی کند. او را به حقیقت قمار عاشقانه دین داری سوق نمی دهد و او را در انتظار حوادث مشابه در دین می خشکاند. با رواج این ادبیات، دینداری برگ بهادار معامله با غیب می شود و اگر نتیجه ای از این برگ حاصل نشد نه تنها برگ بهادار که نهاد مدعی (=دین) را نیز بی اعتبار می سازد. علاوه بر این، بسیار می شود که چهره های منفی که مطرود و رسوا نشان داده می شوند، چهره هایی بسیار شبیه به غالب مخاطبان اند. این از آن روست که قهرمانان داستان انسان هایی بی عیب، بی خطا و عاری از هرگونه شک و شبهه در برابر هر امر دینی اند. لذا نقش های مقابل آن ها طیف زیادی را در بر خواهند گرفت. با این نمایش ها یاس یا عصبانیت جای تاثیر آرامش بخش دین را در مخاطب خواهد گرفت.

نتیجه گیری

شکی نیست که پخش سه گانه های دینی مذکور بر موج فرستنده ها و گیرنده های تلویزیون فواید قابل شمارشی دارد. از جمله اینکه دسترسی حداقلی برخی محرومین از شرکت حضوری در این مناسک (به دلایلی چون کهولت سن، کسالت، بعد مسافت و…) را میسر می سازد، تبلیغ و اطلاع رسانی بی مانندی برای آشنایی یا شرکت کردن در این مراسم است و… . ولی پخش همه جانبه، یک سویه و افراطی این مراسم (آن هم در هر سه بعد سخنرانی، روضه و مداحی) گاه مضراتی به مراتب بیش تر از فواید آن دارد که موارد فوق بی شک تنها قسمی از آن ها است.

بسیاری از صاحب نظران، به لزوم انتقال شیوه های سنتی به راه کار های مدرن و ازجمله جایگزینی ترویج دین در رسانه به جای منابر و اماکن سنتی دارند ولی نباید از یاد برد که گاه این کار فقط و فقط به منزله خروج متن از بستر آن است و این انتقال شکل گرایانه می تواند به شدت به زیان اهداف و محتوای مناسک دینی تمام شود. تبلیغ دین همواره امری انسجام گرایانه و بر دوش محافل مختلف ذی صلاح بوده است، انتقال این امر به تلویزیون، با ساختی مبناگرا و ایدئولوژیک، به ویژه در کشور ما می تواند به بهانه های متعد مردم را از گِرد بیرق ظواهر دین دور ساخته و نتیجتا با بواطن آن نیز غریبه سازد.
تلویزیون هر چه هست، نباید قبله دین در عصر جدید گردد.

  1. دکتر
    16 ژانویه 2012

    تلویزیون ج ا ا خودش عامل انحرافی و اسلام آمریکایه
    شب جمعه و شب های اعیاد از یه طرف آهنگ دل ای دل میزارن و با همان آهنگ قِر توی کمری، زیر نویس می کنن اعمال و اذکار فلان شب را!
    این مملکته داریم؟

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: