پنج‌شنبه 19 ژانویه 12 | 17:49

دانشگاه؛ از تاخر فرهنگی تا عدم اعتماد به نفس

هادی مصدق

دانشگاهیان در حد یک منتقد سیاسی باید بر کارکرد سیاست اشراف و نظارت داشته باشند و در صورتی که منفعلانه عمل کنند و تحت تأثیر بازیهای سیاسی قرار بگیرند و یا به بازیهای سیاسی کشیده شوند، رسالت اصلی دانشگاه، اهداف و کارکرد آن دچار تناقض و تضاد می­شود.


تریبون مستضعفین – هادی مصدق

دانشگاه ها همواره جزء تأثیر گذارترین سازمان های جامعه می باشند، لیکن این سازمان ها خود با مشکلاتی روبرو هستند که تأثیری گذاری آنها را کاهش داده و لزوم ارزیابی دقیق و اصلاح را در آنها نمایان می سازد. این مقاله در نظر دارد که به طور اجمالی به بیان و بررسی برخی مشکلات فرهنگی – اجتماعی دانشگاه بپردازد. امید است که بهانه ای گردد، برای بررسی کامل تر و دقیق تر مشکل و حرکت در مسیر رفع آنها.

1- تأخر فرهنگی

از جمله مشکلات دانشگاه های ما تأخر فرهنگیست. تأخر فرهنگی زمانی پیش می آید که جزئی از یک فرهنگ، سریع تر از اجزا و عناصر دیگر تغییر کرده و در نتیجه نوعی نا هماهنگی میان اجزای تشکیل دهندۀ آن پدید آید (وثوقی و نیک خلق،1370).

مسئله تأخر فرهنگی معمولاً در کشورهای در حال توسعه مطرح می شود. از آنجا که این جوامع گروه بزرگی از پدیده های فرهنگی – فناوری را از فرهنگهای دیگر به درون خود آورده اند به ناچار محیطی خاص برای بازیگران اجتماعی خویش به وجود می آورند که فاصله ی زیادی با محیط سنتی دارد. در اینجاست که تضاد آشکار می شود. این امر باعث به وجود آمدن تضاد سنت و تجدد می شود. در صورتی که در حالت متعارف، توسعۀ باید از درون سنت و بر پایه ی آن باشد. در این گونه کشورها، تجدد در جنگ با سنت است و حاصل این امر نیز مشکلات بی پایان اجتماعی است (فکوهی،1378).

به تعبیر دیگر، در کشورهای توسعه یافته، توسعه خود جوش بوده و آهنگ رشد آن آرام و درونی است، به طوری که همه­ی حوزه ها در تعامل با یکدیگر رشد می­کنند، بنابراین، نظام در هیچ زمینه ای دچار بحران یا تأخر فرهنگی نمی شود. در کشورهایی که تولیدات مادی و غیر مادی ندارند و تنها وارد کننده ی کالا و اندیشه هستند، ناهماهنگی در ابعاد مختلفی صورت می گیرد.

همچنین خلق و تولید در کشورهای توسعه یافته از مسئله آغاز می شود و همین مسئله نیز به وسیلۀ کشف این نکته پدید می آید که در پنداشتهای ما چیزی نابسامان است(رفیع پور، 1370). در حالیکه کشورهای در حال رشد، حرکت نه از مسئله بلکه معمولاً از یک نظریه و آن هم از نظریه های وارداتی آغاز می شود. این موضوع یکی از علل مهم ناسازگاری و نا کارآمدی برنامه ریزیهاست.

نتيجه چنين امري ناهماهنگي بين دستگاه هاي دروني در هضم مسائل جديد مي باشد.

2- نا امیدی

یکی دیگر از مهمترین مسائل دانشگاهها، افزایش میزان نا امیدی در بین دانشجویان به ویژه دانشجویان پسر است. نا امیدی ناشی از علل و عواملی است که امروزه مهمترین آنها معضل بیکاری است. برخي از دانشجويان با دنیایی از امید و آرزو وارد دانشگاه می شود و با دنیایی سرشکستگی و ناامیدی از دانشگاه خارج و وارد جامعه می شود. تأثیر این مقوله به حدی است که در بین پسران میزان تقاضا و قبولی برای ورود به دانشگاه کاهش یافته است و با ادامه ی این روند، نرخ قبولی دختران در دانشگاه افزایش مستمری خواهد داشت.که عوض شدن ترکیب جنسیتی دانشگاهها نیز مسائل و مشکلات ثانویه ای به وجود می آورد.

افزایش نا امیدی در بین جوانان می تواند به عنوان چالش جدی آینده مطرح باشد که در سطوح مختلف به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مشکلات پیچیده و فراوانی را به وجود خواهد آورد که در اینجا به نمونه هایی از آن اشاره می شود :

● اشاعۀ بی اعتمادی در لایه های عمودی. بی اعتمادی در سطح گسترده به ویژه نسبت به کارگزاران نظام به صورت عام و بی اعتمادی به برنامه های اصلاحات به صورت خاص؛

● اشاعه ی بی اعتمادی در لایه های افقی. بی اعتمادی نسبت به دیگران؛ و نسبت به پاره فرهنگهای دیگر (قومیتها) و جناح های سیاسی.

● مشکلات فردی. افزایش خود کشی و دیگر مشکلات روحی و روانی نظیر انزوا گزینی، افسردگی، اعتیاد، اضطراب و بالا رفتن سن ازدواج و در نتیجه افزایش تعداد جوانان مجرد و ازدواج نکرده.

●مشکلات سازمانی­. عوض شدن ترکیب جنسیتی دانشگاهها و روی آوردن به جنبش­هایی نظیر فمینیسم و تشدید نظام دیوان سالاری و کند شدن چرخه­ی امور.

●مشکلات فرهنگی اجتماعی در بین دانشجویان. عوض شدن گروه­های مرجع و الگوپذیری از خارج از مرزها؛ افزایش اعتراض، پرخاشگری، تحصن، تظاهرات و در مجموع فرار از گفتگو و افزایش برخوردها؛ اشاعۀ بی هویتی در بین دانشجویان و احساس پوچی و سردرگمی؛ انحراف از مسیر علم و افتادن در سیر قهقرایی؛ امید بستن به قدرتهای بیگانه و یا گروههای ضد نظام؛ افزایش جرم و جنایت، تقویت روحیۀ لا ابالی گری و بی قیدی، افزایش بزهکاری؛ دوری از دین، بدبینی به روحانیت و نزدیک شدن به دیدگاههای سکولاریستی و لاییک، خود باختگی و باور نداشتن به خود ؛ بی اعتنایی به مسائل سیاسی و فرهنگی؛ کاهش تعهد نسبت به جامعه، دین و ارزشهای اجتماعی؛ استفاده از هر نوع وسیله برای رسیدن به هدف؛ فرار از زندگی، جامعه، خانواده و در نهایت فرار از خود، و ادامه ی روند مهاجرت نخبگان و تشدید آن.

●کاهش اعتماد در محیط (افول جریان اعتماد سازی در دانشگاه). کاهش اعتماد به مسئولان، کارگزاران و مدیران نظام، مدیریت دانشگاهها، توانایی مدیران و کارگزاران و نیز بی اعتمادی به یکدیگر باعث شده تا رفتارها و فعالیتها پیچیده، ابهام آمیز، غیر قابل پیش بینی و در نتیجه غیر قابل کنترل باشند. کاهش اعتماد یک چالش جدی در هر نظام یا نهاد است که منجر به بی اثر شدن مجاب سازی می شود.

سلب اعتماد در دانشگاه و در هر محیط دیگری باعث می شود که روابط سالم، گفتگو و مجاب سازی در محیط کاهش یافته و متعاقب آن رفتارهای نا منظم، بی محور، خودسرانه و پرخاشگرانه افزایش یابند و بخشی از انرژی ها در فعالیتهای زیر زمینی و منفی از بین برود.

3- سیاست زدگی

در جوامع چند بعدی امروز، نمی توان انتظار داشت که دانشجو فقط به کار علمی بپردازد و از مشارکت سیاسی و اجتماعی به دور باشد. هر دانشجویی غیر از تکلیف علمی و تعریف شده ای که دارد در قبال جامعه نیز مسئول است. معمولاً دانشجو و دانشگاه قبل از مردم و جامعه به پیش بینی خطرات آتی و نقد عملکرد دولتمردان می پردازند. از آنجا که دانشجویان غالباً جوان، مجرد، با انرژی، مستقل، حساس و عدالت جو هستند، رویکرد آنان به مسائل، ویژگیهای خاص خود را دارد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف)محافظه کاری نمی کنند؛

ب)روحیه ی چاپلوسی در آنها پایین است ؛

ج) دوست دارند به کارهای بزرگ و پر مخاطره دست بزنند؛

د) در نقد مسئولان فعالانه عمل می کنند؛

سیاسی شدن نیز مانند بسیاری از مسائل دیگر، تناقض دارد، به این معنی که اگر دانشگاه در جامعه­ای با ثبات نسبی، بیش از حد سیاسی شود، به طوری که فعالیتهای علمی و فرهنگی اش تحت شعاع قرار گیرد، نه تنها از معظلات جامعه گره گشایی نمی کند بلکه مشکلاتی نیز می آفریند. از سوی دیگر با حذف سیاست در دانشگاه، قدرت انتقادی جامعه و به چالش کشیدن مسئولان و استیضاح آنان کاهش می یابد. معمولاً دانشجو غیر از رسالت علمی یک رسالت اجتماعی – فرهنگی هم دارد که یک نیروی چالش گر بالقوه به شمار می رود. اعتراضات و حرکتهای دانشجویی را می توان به تب یک بیمار تشبیه کرد، همان طور که از نظر پزشکان تب، زنگ خطر و نشانه ی بیماری است نه خود بیماری که در صورت عدم مداوا سلامت را به خطر می اندازد، اعتراض دانشجویی نیز علامت و هشدار است و از این دیدگاه یک «فرصت» به شمار می رود.

هر حرکتی حامل یک پیام است و در ورای هر اعتراض و شعار، معضل و مسئله ای وجود دارد. در صورتی که پیام اعتراض به درستی دریافت شود، می تواند به بهبود وضعیت منتهی شود، اما اگر مدیریت بحران به جای شناخت کانون اصلی بحران و درک صحیح پیام آن با دیدی تنگ نظرانه به مهار یا سرکوب ظواهر امر بسنده کند، مانند مسکنی خواهد بود که مدتی تب را پنهان می کند اما اصل مسئله، مانند آتش زیر خاکستر همچنان باقی خواهد ماند.

دانشگاهیان در حد یک منتقد سیاسی باید بر کارکرد سیاست اشراف و نظارت داشته باشند و در صورتی که منفعلانه عمل کنند و تحت تأثیر بازیهای سیاسی قرار بگیرند و یا به بازیهای سیاسی کشیده شوند، رسالت اصلی دانشگاه، اهداف و کارکرد آن دچار تناقض و تضاد می­شود. بنابراین در این حوزه، شناخت و نقد سیاست، امری لازم و ضروری است ولی سیطرة بازیهای سیاسی و نقش منفعلانة جریانات دانشجویی، باعث افت اهداف و فلسفة وجودی دانشگاه می­شود.

نمونه­ای از آسیبهای سیاسی شدن افراطی بدین صورت است که برخی از دانشجویان به دلیل پرداختن افراطی به مسائل سیاسی و عملکرد جناحی، با افت تحصیلی مواجه شده و گاهی زمان فارغ­التحصیلی آنها دو برابر می­شود و این به منزلة عدم رعایت انضباط علمی است.

در حال حاضر در بسياري از دانشگاه ها به دلايل مختلف، از جمله سخت گيريهاي يك دولتي و كاهش آزاديهاي مدني، متاسفانه روح مرده اي بر دانشگاه ها حاكم گرديده است، به نحوي كه منجر به افزايش روحيه فرد گرايي گشته، افراد را به سمتي سوق مي دهد كه فرد اولويتهاي شخصي خود را بر همه چيز ترجيح بدهد.

3- تغيير تركيب دانشجويان پسر و دختر

در ايران اين مقوله به نحو چشم‌گيري قابل توجه است. به عنوان مثال، در چند سال گذشته نرخ رشد جمعيت زنان دانشگاهي بيش از 25% افزايش داشته است.این نرخ در سالهای اخیر رشد بیشتری داشته، به نحوی که بعضاَ در برخی از دانشگاهها آمار دانشجویان دختر دو برابر دانشجویان پسر گردیده است و نگرانی مسئولان را تا آنجا رسانده است که صحبت از گزینش جنسیتی و ایجاد برخی محدودیت های قانونی به میان آمده است.

4- تسلط سكولاریسم بر نظام آموزشي

‌ تسلط سكولاریسم بر نظام آموزشي كشور ما -كه بخشي از نظام آموزشي حاكم بر كل دنياست‌ – مشهود می باشد. ابن یک بیماری تكويني است و اشكال بيماري سكولاريسم اين است كه بخش محوري و اساسي عالم يعنی خداوند را حذف مي كند، يعني عينكی به ما مي دهد كه تنها با آن مي توانيم بخشي از واقعيت را ببينيم و بشناسيم. این نگاه هم در متدولوژی کشف علم و هم در تفسیر نتایج بدست آمده و هم کاربرد آن علم دخیل می باشد.

5- عدم اعتماد به نفس

دانشگاه هاي ما خود باور نيستند و متعاقباَ دانشجوياني با خود باوري اندك تربيت مي كنند. بسياري از اساتيد و دانشجويان هنوز به باور لازم در مورد جايگاه و نقشي كه مي توانند در توسعه اطلاعاتي جامعه خود داشته باشند نرسيده اند ضمن اين كه به علت فقدان فرهنگ مناسب در آموزش هاي آكادميك و غير آكادميك، هماهنگي و همگني لازم ما بين آموزش هاي دانشگاهي و غير دانشگاهي وجود ندارد و درصد بالايي از دانش آموختگان اعتقاد چنداني به كاربردي بودن دانش هاي فراگرفته شده ندارند.

6- افزايش سن ازدواج و آسيب هاي اجتماعي آن

وجود مشكلات اقتصادي و فقر فرهنگي عميقي كه در اين زمينه دامنگير جوانان و خانواده هاي ما شده است منجر به افزايش سن ازدواج و متعاقب آن افزايش روابط نامشروع در سطح دانشگاه ها گرديده است.

7- رشد تفكرات انحرافي

دانشگاه ها به خاطر ماهيت علمي كه دارند زودتر از همه اقشار ديگر با نظريات جديد آشنا مي گردند، اين هم فرصت است و هم تهديد. فرصت است از اينرو كه امكان نقد و بررسي دقيق آن را قبل از اين كه به بطن جامعه وارد شود فراهم مي آورد و تهديد است از اين رو كه ممكن است مرعوب آن تفكر گردند. متاسفانه در بسياري از موارد به دلايلي همچون ضعف دستگاه هاي فرهنگي و عدم توجه گروه معارف دانشگاه به مسائل و انديشه هاي جديد مطرح شده، جريان يك طرفه انديشه وارداتي بدون هيچ گونه نقد جدي در اختيار دانشجويان قرار گرفته و در اين شرايط نتايج آن كاملا مشهود مي باشد. در سالهاي اخير رشد تفكرات عرفاني وارداتي به همراه تفكرات فرهنگ نظام ليبرال كه پلوراليسم فرهنگي و معرفتي را به همراه داشته است منجر به شكل دهي انديشه هاي ليبرالي در ذهن دانشجويان ما در تمامي حوزه هاي فرهنگي گرديده است به نحوي كه هر گونه محدوديت شرعي را در جامعه نوعي عقب افتادگي تلقي مي كنند.

8- تخريب وجهه اسلامي شدن دانشگاه

عملكردهاي ضعيف روساي متدين دانشگاه هاي ما تحت عنوان اسلامي شدن دانشگاه ها كه در بسياري موارد هيچ ارتباطي با اسلام و انديشه هاي اسلامي نيز نداشته و يا نگاه هاي كاملا سطحي كه اسلامي شدن را مختص جدايي دانشجويان پسر و دختر دانسته، به همراه فضاي امنيتي كه در برخي از دانشگاه ها رخ داده است منجر به تخريب موضوع اسلامي شدن دانشگاه ها در اذهان دانشجويان گرديده است.

9- ورود اينترنت به فضاي خوابگاهي و كاهش تعاملات اجتماعي

پيش از ورود اينترنت به فضاهاي خوابگاهي، تعاملات اجتماعي بالايي در فضاهاي ورزشي، فرهنگي، تفريحي و به خصوص در مسجد شكل مي گرفت كه خود علاوه بر مفرح بودن، منجر به رخداد تربيت اجتماعي نوع تعامل با افراد را به همراه داشت، لكن با ورود اينترنت به اين فضا به طوركاملا مشهود، از شور و حال قبلي كاسته شد به نحوي كه مكانهاي ورزشي كه زماني محل تجمع بسياري از دانشجويان بود، خالي گرديده و متعاقب آن هر شخصي با لب تاب خود در دنياي مجازي خود سير مي كند.

مشکلات دانشگاه های ما بسیار بوده و بیان و بررسی همه آنها در این مجمل نمی گنجد، لیکن در این مقاله سعی شد که به برخی جوانب آن پرداخته شود، امید است که در گامهای بعدی بتوان به طور مبسوط تر به بررسی جنبه های دیگر موضوع پرداخت.

منابع :

محسنی، علی اکبر. آسیب شناسی فرهنگی – اجتماعی دانشگاه .دایره المعارف آموزش عالی.جلد اول.

آهومنش، علی؛خاتون آبادی، احمد و فتحیان، ابولحسن.چالشهای آموزش عالی در ایران هزاره سوم.دایرة المعارف آموزش عالی.

رهدار، احمد(1382).سخنرانی در دانشگاه صنعتی اصفهان با موضوع ملاحظاتی در نظام تعلیم و تربیت در کشور.

فدايي ،غلامرضا؛ نقشينه، نادر؛ خسروجردي، محمود .(1378). بررسي عوامل فرهنگي، آموزشي – پژوهشي، فني – راهبردي و سياستي دخيل در كارآفريني آموزش عالي در گستره جهاني شدن. ماهنامه مهندسی فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی سال دوم، شماره 15و16.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: