چهارشنبه 01 فوریه 12 | 09:00
در حاشیه‌ی همایش جوانان و بیداری اسلامی

بست‌نشینان میدان تحریر در تهران

حامد خسروشاهی

«فاتن محمد جباب» هم از قیافه اش پیداست که دوست دارد پشت فرمان بنشیند و خجالت می کشد. دوربین او را هم می گیرم و خواهش می کنم پشت فرمان بنشیند و عکسی برایش می گیرم. یکی از مصری ها که بازرگان است را جو آنقدر گرفته است که می خواهد همین الآن نمایندگی بگیرد و واردات خودروهای ایرانی به مصر را شروع کند. کارتش را می گیرند و قول می دهند به زودی با او تماس بگیرند.


تریبون مستضعفین- حامد خسروشاهی

اتوبوس ها مقابل هتل ایستاده اند تا پس از سوار شدن مهمانان همایش، هر کدام به نقطه ای از پایتخت بروند. یک اتوبوس به بازار تجریش می رود، یک اتوبوس به مرکز پزشکی رویان، یکی هم به خانه امام خمینی(ره). یکی از عوامل اجرایی، تابلویی را در دستش گرفته با عنوان «الشرکه البارس خودرو». فکر می کردم برنامه «پارس خودرو» کنسل شده است، اما گویا برقرار بود. چون دیر اعلام شده بود، اکثر مهمانان به سه مکان قبلی رفتند اما یک اتوبوس دیگر هم از «هتل آزادی» آمد تا دو اتوبوس از مهمانان خارجی همایش «جوانان و بیداری اسلامی» که غالبشان عراقی و مصری بودند جهت بازدید از توانمندی های صنعت خودروسازی ایران، راهی جاده تهران-کرج شوند.

در دو صندلی دست چپم دو خانم نشسته اند. یکی از آن ها، از مهمانان عراقی است که سمتی هم در نخست وزیری عراق دارد و یکی هم مترجم از عربی به فارسی.

خبرنگار شبکه سه تلویزیون خودمان، همان خانم عراقی را انتخاب کرده است به عنوان سوژه مصاحبه. از مترجم می خواهد تا از ایشان خواهش کنند که در این گفت و گو حاضر شوند. اجازه صادر می شود و دوربین مستقر. همه این ها در حالتی است که اتوبوس روان است و یک ماشین پلیس و یکی از پشت اتوبوس ها را همراهی می کنند. یک موتورسیکلت راهنمایی و رانندگی با دو افسر هم، راه را برای حرکت اتوبوس ها باز می کنند.

مترجم آنقدرها به خودش مطمئن نیست. جایش را با یکی دیگر عوض می کند و گفت و گو شروع می شود. اسمش «فاتن محمد جباب» است. این دومین باری هست که ایران می آید. یک بار قبلا برای زیارت به ایران آمده بوده و حالا هم چندی روزی هست که هوای تهران را تنفس می کند.

دو جوان عراقی هم پشت سرم نشسته اند و مشغولند به صحبت. مصاحبه با «فاتن محمد جباب» ادامه دارد. اعلام می کند پس از این که با وی تماس گرفته و از او دعوت کردند که برای شرکت در این همایش به ایران بیاید، خیلی خوشحال شده است. درباره ملت ایران هم می گوید: ملتی قابل احترام با پیشینه تاریخی وسیع.

اتوبوس به جاده ای رسیده است که هر دو طرفش کارخانه های خودروسازی و قطعه سازی هستند. چند نفر مقابل کارخانه پارس خودرو ایستاده اند و منتظر بازدیدکنندگان هستند. یکی از مسئولان اجرایی همایش که در اتوبوس هست، می گوید وقتی رفته اند پیش مدیرعامل این شرکت و از وی خواسته اند اجازه بازدید مهمانان همایش از کارخانه را بدهد و مقدمات لازم را فراهم کند، با چنان وجدی استقبال کرده است که نگو و نپرس. همین الآن هم آمده است و ایستاده است جلوی در کارخانه برای استقبال.

اتوبوس ها درون کارخانه، راهنمایی می شوند به سمت سالن کنفرانس. در سالن کنفرانس بعد پخش چند آیه از قرآن مجید که در واقع فهم آیات، نکته اشتراک همه مهمانان این همایش است، یکی از مدیران کارخانه خوش آمدی به انگلیسی می گوید و مدیری دیگر روی اسلایدی که در حال پخش برای مهمانان است توضیحاتی را به انگلیسی ارائه می کند و نوبت به ارائه توضیحات به زبان عربی می رسد.

صحبت ها و پذیرایی که تمام می شود، نوبت به بازدید می رسد؛ بازدید از خط تولید خودرو «تندر90». ابتدای ورود به سالن تولید، عینک های محافظ را به مهمانان می دهند که بزنند. جالب ترین نکته این خط تولید این است که همه قطعات مصرفی در داخل کشور تولید می شود. از قسمت بدنه، می رسیم به قسمت نصب موتور و قطعات الکترونیکی. بعضی ها عقب مانده اند و مشغول تماشای کار ربات ها هستند. به قسمت تست کیفی قطعات می رسیم. جناب مهندس اعلام می کند برای تست کیفیت قطعات ماهانه حدود ده خودرو را متلاشی می کنند تا ببینند کیفیتش خوب بوده یا نه. به افتخار مهمانان، بدنه خودرویی را به زور دستگاه های الکترونیکی تکه تکه می کنند برای امتحان کیفیت.

به خطوطی رسیده ایم که کم کم دیگر می شود به محصولشان ماشین گفت. قسمت نصب صندلی ها و تزئینات داخلی.

در انتهای خط خودروهای تولیدی پارس خودرو را به نمایش گذاشته اند؛ مگان، مورانو، تندر90، ماکسیما، رونیز، پیکاپ، تیانا و قشقایی. مهمان ها به طرف این ماشین های مدل بالا می روند در کنارشان عکس می گیرند. روحانی عراقی که با ماست در را باز می کند و می رود پشت فرمان. دو خانم مصری هم گویا خیلی دلشان می خواهد عکسی پشت فرمان قشقایی داشته باشند. «تفضّل» می گویم و با خواهش می نشینمشان پشت فرمان و با دوربین خودشان عکسی به یادگار می گیرم. «فاتن محمد جباب» هم از قیافه اش پیداست که دوست دارد پشت فرمان بنشیند و خجالت می کشد. دوربین او را هم می گیرم و خواهش می کنم پشت فرمان بنشیند و عکسی برایش می گیرم. یکی از مصری ها که بازرگان است را جو آنقدر گرفته است که می خواهد همین الآن نمایندگی بگیرد و واردات خودروهای ایرانی به مصر را شروع کند. کارتش را می گیرند و قول می دهند به زودی با او تماس بگیرند.

بازدید تمام شده است. مدیران شرکت از مهمانان خواهش می کنند کنار هم قرار بگیرند تا عکسی به یادگار از آنان در کنار مدیران و کارکنان «البارس خودرو» در صفحه دوربین ثبت شود. چند نفری هم در دفتر یادبود شرکت جملاتی را می نویسند.

اتوبوس ها آماده حرکتند و هنگام سوار شدن، مدیران پارس خودرذو حق مهمان نوازی را تمام می کنند و تابلو مینای ایرانی به یادگار به هریک از مهمانان اهدا می کنند.

در حال برگشتیم و به تاثیرگذاری این بازدید بر مهمانان فکر می کنم. ما می توانیم خودروی زیرپایمان را خودمان تولید کنیم. مثل خیلی از وسایل موردنیاز دیگرمان. کاش مصری ها و عراقی ها هم بتوانند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: