پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
سه شنبه ۱۸ بهمن ۹۰ | ۲۱:۲۲

موانعي بر سر راه تقريب

آيت الله محمدعلي تسخيري

کوشش‌های علما و اندیشمندان و مصلحان، به سمت‌گیری کلی در راستای تقریب مذاهب اسلامی با یکدیگر و گرایشی عمومی در جهت چیره ساختن زبان گفتگوی منطقی و برتری آن بر هر زبان دیگری، همسو با سمت‌گیری‌های اصیل اسلامی و هماهنگ با گرایش جهانی به این شیوه در میان تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و ادیان انجامید.


آيت الله محمدعلي تسخيري

والصلاة و السلام علی محمد و آله و صحبه، امّا بعد:

کوشش‌های علما و اندیشمندان و مصلحان، به سمت‌گیری کلی در راستای تقریب مذاهب اسلامی با یکدیگر و گرایشی عمومی در جهت چیره ساختن زبان گفتگوی منطقی و برتری آن بر هر زبان دیگری، همسو با سمت‌گیری‌های اصیل اسلامی و هماهنگ با گرایش جهانی به این شیوه در میان تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و ادیان انجامید.

واقعیت آنست که تمامی متون و مفاهیم اسلامی و احکام شرعی، ما را به تکیه بر چنین شیوه‌ای و فراهم آوردن گستره‌ای برای تحقق چنین نتایجی، فرا می‌خوانند.

ما ضمن استقبال از این امر، بر این باوریم که چنین گرایشی را باید در اذهان و جان‌ها تعمیق بخشید زیرا گرایشی علمی و در عین حال اخلاقی ـ روانی است که به دنبال فرا‌تر بردن انسان مسلمان از دیگرانی که با آن‌ها اختلاف نظرهایی دارد و چشم پوشاندن او از پیامدهای چنین اختلاف‌هایی از جمله رفتارهای دیگر و سرانجام اتخاذ مواضع متحدی در برابر چالش‌ها فرا روی امت و نیز نسبت به مسایل داخلی بمثابه بایسته‌های شخصیت یگانه اوست.

این روند تعمیق، مستلزم انجام هر کاری برای تبدیل گرایش به تقریب و تفاهم و همدلی به ملکه و اخلاق اصیل اجتماعی همگانی است که با وجود آن هر ندای مخالف و حرکت ضد تقریبی، به عنوان حالتی غیرعادی و خروج بر جماعت و کوششی خارج از محدوده و حرکت غیر متعارفی که ناخوشی طبایع و بیزاری دل‌ها را در پی دارد، تلقی گردد.

این هدف زمانی تحقق می‌یابد که علما و اندیشمندان در وهلهء نخست، خود این ایده را کاملا پذیرفته باشند و در وهلهء دوم تاریخچه و پیامدهای آن‌را در روند تاریخی و تمدنی امت، مورد بررسی و مطالعه قرار داده باشند و در وهله سوم توجه توده‌ها را به آن و آثاری که در پی دارد، جلب کنند و از آنجا ایده را تبدیل به حرکتی عملی و روزمره و مستمر نمایند تا ملکه‌ای که از آن سخن گفتیم تحقق یابد و اخلاق اصیل اجتماعی که از آن یاد کردیم، واقعاً همگانی و فراگیر شود.

ای بسا، این مسئله نیازمند اجرای پروژه‌های اجتماعی مشترکی در عرصه‌های پژوهشی، اجتماعی یا… است و در این میان شاید مهم‌ترین دو موردی که باید بر آن‌ها انگشت گذارد عبارتند از:

الف: بررسی انگیزه‌های دینی و اجتماعی و حتی سیاسی به عنوان لازمه‌های حرکت به سمت تقریب در اندیشه و وحدت در عمل.

ب: شناخت موانع و دشواری‌های موجود در برابر آن

مورد نخست به رغم اهمیتی که دارد، فعلا مورد نظر ما نیست، در این‌باره می‌توان از شیوه‌های متنوع قرآن کریم در برانگیختن به وحدت از طریق فراخوان مستقیم و تأکید بر برخورد عقلانی و گفتگوی منطقی با دیگران و یادآوری اتحاد دشمنان ـ به رغم تناقض‌هایی که با هم دارند ـ در جبهه رویارویی با امت اسلامی و نیز نتایج سازنده وحدت و پیامدهای منفی تفرقه و امثال آن ـ که در جای خود حدیث مفصلی است ـ یاری گرفت.

ولی تأکید ما در اینجا، در خصوص مورد دوم (ب) است که در عین حال خاطرنشان می‌سازیم به دلیل محدودیت زمانی، نمی‌توانیم کاملاً آن‌را باز کنیم.

موانع و دشواری‌های تقریب:

شاید بتوان مهم‌ترین آن‌ها را بدین قرار برشمرد:

یکم ـ عامل خارجی:

کاملاً روشن است که دشمنان همه گونه زمینه و شرایط تفرقه و پراکندگی این امت را فراهم می‌آورند و در برابر تمامی کوشش‌های وحدت آفرین، می‌ایستند؛ دیده‌ایم که استعمار غرب طی دوره اشغال جهان اسلام و بویژه در دورانی که تقریباً تمامی جهان اسلام را به اشغال خود درآورد و در ربع اول قرن بیستم میلادی آخرین دولت سراسری اسلامی از سر راه برداشت، سیاست سه گانه‌ای با اهداف زیر، در پیش گرفته بود:

۱ـ ابقای امت بر عقب ماندگی علمی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و….

۲ـ گستراندن فضای لائیسم غربی بر روح اسلام در جوامع اسلامی و برانگیختن گرایش‌های ملی گرایانه و نژادپرستانه؛ گو اینکه این پروژه خیلی زود به شکست انجامید و یکی از نویسندگان معاصر را بر آن داشت تا از آن به عنوان «پیروزی سریع الزوال لائیسم» سخن به‌میان آورد.

۳ـ پاره پاره کردن جهان اسلام و تبدیل آن به کشور‌ها و ملل پراکنده و برانگیختن نعره‌های مذهبی، جغرافیایی، قومی، نژادی و حتی تاریخی به دلیل وحشت از وحدت اسلامی که در آن‌زمان صحبت آن می‌شد و نیزهراس مستمر از آن، از سوی رهبران و اندیشمندان و نویسندگان غربی و تئوریزه کردن کارزار دائمی با جهان اسلام. بر همین پایه است که خانم شیرین هان‌تر در پیشگفتار کتابش می‌گوید:

«رمان تألیفی «جان بوشان» ـ که در سال ۱۹۱۶م. و هنگام نوشتن رمان به عنوان سرگرد اطلاعاتی در ارتش بریتانیا خدمت می‌کرد ـ بر فرضیه انجام یک انقلاب اسلامی قرار دارد که می‌توانست در صورت تحقق، مسیر جنگ جهانی اول را به زیان متفقین، تغییر دهد. «بوشان» در رمان خود «شنل سبز» (The Green Mantle) می‌نویسد: اسلام یک عقیده جنگی است زیرا هنوز هم شیخ (روحانی اسلامی) وقتی در محراب می‌ایستد در یک دست قرآن و در دست دیگر شمشیر برهنه حمل می‌کند، حال اگر فرض کنیم امیدی به رهایی باشد و جان تازه‌ای به کشاورزان مناطق عقب افتاده بدمد و رؤیای بهشتی آنان را تحریک کند، می‌دانی چه اتفاقی می‌افتد دوست من؟ دروازه‌های بهشت در این بخش از جهان خیلی زود به روی آن‌ها گشوده می‌شود؛ من گزارش‌هایی از علمای هرجا، خرده بازرگانان جنوب روسیه، بازرگانان اسب در افغانستان، تجار ترکمن و حاجیانی که رهسپار مکه هستند و اشراف (اعیان) شمال آفریقا و مغولستانی‌های پوستین پوش و مستمندان هند و تجّار یونانی در خلیج و نیز کنسول‌های محترمی که در نوشته‌هایشان از رمز استفاده می‌کنند، دارم که همگی تأکید دارند شرق درانتظار یک اشاره الهی است.»

نزدیک به هفتاد سال بعد، «چارلز کراوتمر» مفسّر سیاسی آمریکایی زمانی که اظهار داشت: ایالات متحده آمریکا با دو خطر ژئوپولیتیک احتمالی مواجه است که یکی از آن‌ها از همین منطقه مورد اشاره در رمان «جان بوشان» سرچشمه می‌گیرد و به شکل «جهان اسلام متحدی است که زیر پرچم رادیکالیسمی به سبک ایرانی، درگیر کارزار سرنوشت‌سازی با غرب کافر می‌شود.» نگرانی‌های مشابهی را مطرح ساخت.

اینک نیز ما شاهد نقش دست‌های بیگانه‌ای هستیم که در پی تحریک درگیری‌های فرقه‌ای در پاکستان، عراق، افغانستان، لبنان و دیگر کشورهایی است که در آن‌ها پیروان مذاهب مختلف با یکدیگر همزیستی دارند و‌ای بسا رسانه‌های گروهی و قلم‌ها و زبان‌های مزدور نیز برای تحقق همین هدف، بکار گرفته شده‌اند.

دوم: منافع شخصی برخی رهبران و حاکمان

این چیزی است که ما در روزهای تاریک گذشته دیده و امروزه نیز شاهدیم که چگونه برخی، از نفوذ خود برای برانگیختن توده‌های مردم و حتی برخی وابستگان به اهل علم برای تحریک درگیری‌های فرقه‌ای، سوء استفاده می‌کنند.

یکی از نویسندگان و تاریخ نگاران در توصیف یکی از جنگ‌های فرقه‌ای با تحریک مقامات حاکمه می‌نویسد: «هیچ سالی بدون خشونت و درگیری میان آنچه به فرقه‌های سنی و فرقه‌های شیعه در مناطق عربی اسلامی موسوم است، سپری نمی‌شد؛ ترک‌ها خود در سال ۱۲۴۹ﻫ. ق عملیات سرکوب فرقه‌ای علیه شیعیان را برعهده گرفتند و بیشتر قربانیان نیز از منطقه «شاکریه» بغداد بودند؛ به دنبال این سرکوب، به زندان مرکزی حمله و یکی از دو پلی که دو سمت کرخ و رصافه را به یکدیگر متصل می‌کرد، به آتش کشیده شد.» او در ادامه، از نقش حکومت‌های فرقه‌ای در فتنه‌انگیزی در مصر و در درگیری‌های فرقه‌ای پس از جنبش سیاهپوستان در روستاهای جنوب عراق و ادامه این درگیری‌ها تا مدینه منوره و طبرستان تا رسیدن به شمال آفریقا و…، سخن به‌میان می‌آورد.

علاوه براین، کتاب‌های بسیاری از جمله: مقدمه ابن خلدون و… وجود دارد که از این پدیده سخن به‌میان آورده‌اند؛ کافی است به نقش درگیری‌های عثمانی ـ صفوی در ایجاد فتنه‌های طایفه‌ای داخلی و تضعیف امت اسلام اشاره کنیم که ضربه‌های بس سنگینی به شوکت و عظمت امت وارد کرد و آن را در برابر چالش‌ها، کاملاً ناتوان ساخت.

سوم: تکفیر

این پدیده از جمله مهم‌ترین مانع در تقریب مذاهب است و به رغم اینکه اسلام، مرزهای میان کفر و ایمان را کاملاً روشن ساخته و به‌دقت مشخص کرده، چنین وضع شگفتی به شدت مطرح شده است.

از «عبادة بن الصامت» نقل است که پیامبرخدا (ص) فرمود: «هرکس لااله الاالله وحده لاشریک له و ان محمداً عبده و رسوله و ان عیسی عبدالله و رسوله و کلمته القا‌ها الی مریم و روح منه و الجنة حق و النار حق، گوید خداوند او را براساس کاری که کرده وارد بهشت می‌کند.»

و در روایت دیگری: خداوند او را از درب‌های هشت گانه بهشت ـ هرکدام را که بخواهد ـ وارد بهشتش می‌گرداند و شیخین و «ترمذی» روایت کرده‌اند: هرکس شهادت «لااله الاالله و ان محمداَ رسول الله» گوید خداوند آتش دوزخ را بر وی حرام می‌گرداند و «سماعة» از امام جعفرصادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:

«اسلام شهادت لااله الاالله و تصدیق پیامبر خدا است که به همین‌ها، خون‌ها حرمت یافته و ازدواج‌ها و ارث‌ها، صورت گرفته است و بر ظاهر آن نیز جمعیت مردم، حاصل آمده است.»

قرآن کریم، پیامبر اکرم (ص) و پیروانش را به برخورد عقلانی و گفتگوی منطقی و پذیرش چندگونگی اجتهادی ـ در صورتی که بر پایه‌های شرعی مشخصی صورت گرفته باشد ـ پرورش داده است.

با این حال، این پدیده در پرتو شرایط دشوار و بسیار پیچیده و آغازین خود چون ظهور و مطرح شدن مسئله خوارج، شکل گرفت و به رغم اینکه امت آن وضع دشوار را پشت سر گذارد و در دوره ائمه مذاهب مختلف اسلامی، به برخورد منطقی خود بازگشت و ائمه مذاهب، زیبا‌ترین صحنه‌های برخورد منطقی را ارایه دادند و پیروانشان را بر آن پرورانیدند، عوامل بسیاری باعث بازگشت مجدّد آن گردید.

برآنم که مهم‌ترین عاملی که باعث بازگشت این پدیده شد، چیزی است که می‌توان آن را الزام دیگری به پیامدهای سخنان وی نامید حال آنکه این دیگری، هرگز به چنان پیامد و الزامی، باور ندارد.

به عنوان مثال در گذشته خوارج، علی (علیه السلام) را تکفیر کردند زیرا معتقد بودند لازمه موضع وی نسبت به حکمیت (داوری)، کفر او (العیاذبالله) است؛ آن‌ها می‌گویند که آن حضرت وقتی به داوران، سخنان زیر را گفت، به خودش شک کرد: «ببینید اگر معاویه برحق بود او را تثبیت کنید و اگر من اولی به حق بودم، مرا تثبیت کنید.» و چون به خودش شک کرده و نمی‌داند که حق با اوست یا با معاویه، ما در مورد وی تردید شدیدتری داریم.

امام (علیه السلام) در پاسخ آن‌ها می‌فرماید: «این سخن هرگز به معنای شک و تردید از سوی من نبود بلکه از باب رعایت انصاف در سخن چنان گفتم؛ خداوند متعال نیز می‌گوید: «… وإنا أو إیاکم لعلى هدى أو فی ضلال مبین» (سوره‌ سبأـ۲۴) (… و بی‌گمان ما یا شما، بر رهنمود یا در گمراهی آشکاریم.) که البته شکی مطرح نبود و خداوند می‌دانست که پیامبرش بر حق است.»

پس از دوره ائمه مذاهب، این حالت گسترش بیشتری یافت و مواردی چون اختلاف در خصوص «افزودن صفات بر ذات الهی» و «حسن و قبح عقلی» را نیز در برگرفت و طرفین متنازع، بر آن بودند که نظرات طرف مقابل او را به کفر رهنمون می‌شود و بدین ترتیب، این پدیده در مسایل فراوانی از جمله: «توسل»، «شفاعت»، «بداء» و حتی در مواردی چون: «استحسان»، «قیاس»، «مصالح مرسله» و غیره مطرح گردید حال آنکه اگر همگان گفتگوی منطقی را پیش می‌گرفتند، دست کم متوجه می‌شدند که طرف دیگر هم دلایلی برای ایمان به این یا آن مسئله دارد و‌ای بسا به این نتیجه می‌رسیدند که نزاع آن‌ها نه حقیقی، که لفظی است.

جهل و تعصب‌ها نیز در این می‌ان، مزید بر علت گردید؛ کسانی وارد پروسه فتوا شدند که اهلیتی برای این کار نداشتند و فتوایی مخالف با حکم خدا صادر کردند و این در حرکت‌های تکفیری عصر ما نیز که به نام دفاع از دین و امت، به ریخته شدن خون‌های ناحق بسیاری منجر شده کاملاً مشهود است.

چهارم: تردید در منویات طرف‌های گفتگو

تردید در منویات طرف‌های گفتگو مسلماً فضایی آرام و مطلوب برای گفتگو را فراهم نمی‌سازد و به نوعی گریز یا بهانه‌جویی و وقت‌کشی می‌انجامد و مانع از تحقق نتایج مطلوب می‌گردد. مشابه این وضع را در روند گفتگو میان پیروان ادیان مختلف که خود برخاسته از رسوبات ذهنی هرطرف از طرف مقابل است، می‌بینیم؛ به عنوان مثال، مسیحیان با کینه‌های صلیبی و القائات خاور‌شناسان و آنچه که «بدعت‌های اسلامی» می‌نامند، همراه با تصورات و نگرانی‌های مربوط به «خیزش اسلامی» و رقابتی که با پروژه‌های سلطه آمیز غرب می‌تواند داشته باشد، پیش می‌آیند و در مقابل، طرف اسلامی نیز با سابقه‌های ذهنی بسیاری در خصوص خدمت چندین سده‌ای مبلغان و تبلیغ مسیحی به استعمار، قدم پیش می‌نهد.

ولی کار جدّی و توجه به آموزه‌های روشنگر اسلامی ـ که به حسن ظن نسبت به برادر مسلمان فرا می‌خوانند ـ مانع از آن می‌شود که این عامل، نقش خود را در پیشگیری از تقریب، ایفا نماید به‌ویژه اگر این امر میان علمای عاملی صورت گیرد که در عرصه‌های مختلف علم و اخلاص و عمل در راه امت، برترین‌ها بشمار می‌روند.

پنجم: بزرگ‌نمایی، مبالغه، یادآوری گذشته، بی‌حرمتی به مقدسات و بی‌احترامی به یکدیگر

بزرگ‌نمایی، مبالغه، یادآوری گذشته، بی‌حرمتی به مقدسات و بی‌احترامی به یکدیگر هریک از این‌ها به تنهایی می‌تواند مانعی بر سر راه تحقق گفتگوی مطلوب و در نتیجه رسیدن به تقریب باشد؛ متون اسلامی، سرشار از هشدار نسبت به این موارد در ممانعت از تحقق آنهاست:

آیهء: «قل إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثنى وفرادى ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنة» (سوره سبأ ـ ۴۶) (بگو: تنها شما را به سخن یگانه‌ای اندرز می‌دهم و آن اینکه: دوتن دوتن و تک تک برای خداوند قیام کنید، سپس بیندیشید در همنشین شما دیوانگی نیست…) ما را از گفتگو در فضای متشنج و ساختگی باز می‌دارد.

و آیه: «قل لا تسألون عما أجرمنا ولا نسأل عما تعملون» (سوره سبأ ـ۲۵) (بگو: نه آنچه ما گناه کرده‌ایم، از شما می‌پرسند و نه آنچه شما می‌کنید، از ما پرسیده می‌شود.) نیز ما را از یادآوری گذشته بازمی‌دارد و به احترام به دیگری وامی‌دارد. در آیه دیگری که ما را از دشنام گویی حتی به خدایان مشرکان نهی کرده است نیز این گرایش کاملاً مشهود است.

ششم:

علاوه بر همهء این‌ها، اختلاف روش‌های استدلال و شیوه‌های استنباط نیز مانع از همسویی نتیجه‌گیری‌هاست و بنابراین باید در راستای تحقق موارد زیر کوشش کرد:

۱ـ رهایی از هرگونه پیش داوری، پیش از آغاز گفتگو‌ها.

۲ـ توافق بر شیوة واحدی برای استنباط، که البته کار چندان دشواری هم نیست.

۳ـ تعیین دقیق مسئله مورد گفتگو تا چنان نباشد که هرطرف به مسئله یا مفهومی نظر داشته باشد که دیگری را با آن کاری نیست.

علاوه بر موارد فوق‌الذکر، موانع دیگری از قبیل:

۱ـ اینکه گفته یا نظر نادری را به عنوان باور یک مذهب در نظر گیریم.

۲ـ تصورات و دیدگاه‌های یک مذهب را از زبان دشمنان آن جویا شویم.

۳ـ افراد فاقد صلاحیت را وارد روند گفتگو کنیم.

۴ـ از شیوه‌های پیچ و خم‌دار برای چیره شدن بر طرف مقابل، بهره گیریم.

و جزآن، وجود دارد که فرصت پرداختن به آن‌ها نیست ولی حتماً باید از آن‌ها اجتناب ورزیم و از می‌انشان بر۷داریم تا به تقریبی که مطلوب و در واقع در این جهان پرآشوب، ضروری است، دست یابیم

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: