علیرضا قزوه؛ زبان گویای دردهای مردم

آن‌جا که شاعر را زبان گویای جامعه و همراه همیشگی مردم کشورش در خوشی‌ها و ناخوشی‌ها خواندیم؛ بیشتر اینکه علیرضا قزوه جزو این شاعران قلمداد می‌شود، همین اشعار سپیدی هستند که با استفاده از واژگان و کلامی خاص به سبک و سیاق اشعار قزوه تبدیل شده‌اند و این نوع سخن‌پردازی نه تنها در دهه‌ی هشتاد که از آغاز با قزوه بوده است. نمونه‌ی برجسته‌ی آن شعر زیبای «مولا ویلا نداشت» است

داستان کوتاهی از شولوخوف: چوپان و کتاب لنین

«دونیا، این طور پیش آمده ولی پاییز که آمد ما هم به شهر می‌رویم. هر دو به مدرسه خواهیم رفت و پس از گذراندن آن به اینجا باز می‌گردیم و زمینی را با روش علمی می کاریم. در اینجا چیزی جز جهل و بی‌خبری وجود ندارد، مردم همه در خوابند. هیچ‌کس خواندن و نوشتن نمی داند، از کتاب خبری نیست…»
«ولی هیچ‌کس ما را قبول ندارد. ما هم به اندازه‌ی دیگران نادانیم.»

میلاد عرفان‌پور؛ از عشق و تنهایی تا عدالت

عرفان‌پور شاعر عدالت است، شاعر مستضعفین است، همان روح و بیان شاعرانه‌ای که در وصف عشق و تنهایی و مرگ به زیباترین بیان می‌سراید، وقتی به درد و رنج محرومین، شکاف فقر و غنا و زندگی ماشینی و دور از مهر و انسانیت امروز نگاه می‌کند نمی‌تواند سکوت کند

شعر: عکس گلوله‌ای که از نان گذشته است

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است | تاریخ مصرف دل انسان گذشته است || در عصر ما فجیع‌تر از طرح تیر و قلب | عکس گلوله‌ای است که از نان گذشته است