رزمنده کنیایی که ۲ سال به عشق امام جنگید

من دو سال تمام توی جبهه برای ایران جنگیدم. خاطرات زیادی از جنگ دارم. حتی زخمی هم شدم. در تمام این دو سال خانواده‌ام از من بی‌خبر بودن. بالاخره بعد از دو سال جنگیدن، یک بار قرار شد کل لشکر ما خدمت امام برسن. این بهترین فرصت بود. من هم خودم رو رسوندم تهران و همراه بقیه وارد حسینیه جماران شدم و بالاخره امام رو دیدم. دیدن امام انگار بار سنگینی رو از دوشم برداشت. همین که دیدمش دلم آروم گرفت و خیلی زود به کنیا برگشتم…