انتخابات تنها جایی که روستایی می‌تواند حرفش را بزند

البته به نظر من رسانه ملی ما هم در این محرومیت مقصر است. چرا که فقط در زمان انتخابات است که ما روستایی را نشان می‌دهیم. دوربین را به روستاها می‌بریم. آنها را مسخره نمی‌کنیم. بعد از انتخابات رها می‌کنیم و دوباره زندگی شهرنشینی و سریال‌های عشق و عاشقی را نشان می‌دهیم که دو نفر عاشق یک نفر می‌شوند یکی بچه پررو و یکی بچه پولدار و از این داستان ها.

۶۵ میلیون نفر اصلا نمی‌دانند دلار چیست؟

تعداد قلیلی که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند ایجاد تموج می‌کنند و وقتی سایه این هول به دل بقیه می‌افتد که چه اتفاقی در بازار افتاده، وضعیت بحرانی‌تر می‌شود. در همین روز‌ها در روستاهای مختلف بودم، مردم خیلی راحت دارند زندگی می‌کنند.

طلبه های فداکار، اما بی نام و نشان

بر خلاف برخی از طلاب شهری که بعد از موعظه و سخنرانی از نظر مردم غایب می‌شوند و معلوم نیست که به گفته‌های خود باور دارد یا نه، طلبه طرح هجرت دائم در نگاه مخاطبان خود است او با نوع رفتار و تعامل با مردم است که اسلام را تبلیغ می‌کند، تربیت غیر کلامی مهم‌ترین ابزار آن‌ها است، با بچه‌ها بازی می‌کنند، با جوانان روستا می‌گوید و می‌خندد، با پیرمردان با احترام رفتار می‌کند با زنان بر اساس ادب و وقار رفتار می‌کند، دغدغه تحصیل کودکان را دارد و…

این قصه مردم شهر نیست!

«شکار شبانه» نوشته صمد طاهری یک مجموعه داستان است؛ با داستان‌هایی که شهری نیستند و مردم آن هم مردمی شهری نیستند، اکثراً مردمی حاشیه‌نشین و روستایی‌اند؛ با مشکلات و غم‌ها و فرهنگ‌ها و طرز فکرهای غیرشهری.

اهميت شهرها در ادبيات داستانی بیشتر شده است

ادبیات داستانی ما در دهه‌های پیش به روستا‌ها بیشتر از شهر‌ها پرداخته است؛ اما در یکی دو دههٔ اخیر، شهر‌ها اهمیت بیشتری در داستان‌ها پیدا کرده‌اند.

محرومیت؛ روستای حسن‌آباد و حسین‌آباد رودبارجنوب

رودبار جنوب جایی كه نمداد را در خود جای داده است،‌ رودبار جایی كه كپرها، نماد فقر و نداری را در خود دارد، رودبار جایی كه مردمان محروم و مظلوم، اما نجیب و طرفدار نظام را در خود جای داده است. رودبار پابرهنگانی را دارد كه ولی نعمتان انقلابند و همیشه هم در صحنه های انقلاب حضور داشته اند، اما افسوس كه هنگام تقسیم منابع دستشان به جایی نمی رسد

ما کار می‌کردیم و دلال‌ها می‌خوردند

وضعیت کشاورزان مناسب نبود. یک خانواده ۱۰ نفری که همه درگیر کار هستند، آخر سال درآمدشان به اندازه یک کارمند دون‌پایه شهری هم نیست. سالی ۱۰ – ۱۲ تن گندم و جو و سالی ۱۰ – ۲۰ تن چغندر و خربزه تولید می‌کردیم، آخرش زندگیمان به قدر یک کارگر شهری هم رشد نمی‌کرد. حتی خواهر‌هایم با اینکه عزیز بودند و برایشان سخت بود، پا به پای ما روی زمین کار می‌کردند و آخر کار همه سود به جیب دلال‌ها می‌رفت.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.