دلهم؛ زنی که شوهرش را حسینی کرد

دریای دل دلهم طوفانی شد. پیک را به بیرون از خیمه فرستاد برای استراحت و به زهیر خیره شد و گفت: منزل به منزل راه کاروان را دور کردی و هیچ‌جا آرام نگرفتی که مبادا در راه حسین باشی و او را ببینی؛ غافل از آنکه حسین مدام تو را می‌بیند و نگاه مرحمت به تو دارد. بس نیست این همه از اینجا به آنجا رفتن و مسیر عوض کردن؟ نامه حسین کافی نیست که بدانی او تو را می‌خواند و می‌خواهد؟ و چه موهبتی از این بالاتر!