کتاب‌های زیبایی که خوانده نمی‌شوند

روایت حجت الاسلام زائری از کتابی که پنج سال است از زرورق خارج نشده تا بغض داریوش ارجمند در هنگام صحبت از امام رضا علیه السلام از مهمترین حاشیه‌های مراسم رونمایی از کتاب «غریب قریب» بود.

قلمی که کبوتر حرم رضوی شد

سید مهدی شجاعی در یادداشتی بر رمان غریب قریب نوشت: آثار سعید تشکری اگرچه تماماً از استواری و صلابت برخوردارند، اما این قلم، از وقتی­ که کبوتر حرم شده، به فخر و فخامتی متفاوت، دست یافت.

سه شرطی که مفتون و فیروزه را خلق کرد

نویسنده رمان مفتون و فیروزه همزمان با در یافت جایزه قلم زرین گفت: برای نوشتن این رمان با خودم سه شرط گذاشتم و از آنها عدول نکردم.

فیلمی از تاریخ انقلاب‌اسلامی را بخوانید!

زنده بودن رمان به هنر بی‌نظیر نویسنده‌اش بر می‌گردد که توانسته با فصل‌ها و جملات کوتاه، با تصویرسازی‌های بی‌نظیر، نه یک داستان بلکه فیلمی بسازد که شما آن را ببینید. مفتون و فیروزه تنها یک کتاب نیست، فیلمی است که شما آن را می‌خوانید!

شعری که دعبل در وصف هارون‌الرشید سرود!

این کتاب روایت داستانی متفاوتی از زندگی هشتمین امام شیعیان، علی بن موسی الرضا است که از نگاه دانای کل روایت می‌شود؛ این کتاب نگاهی متفاوت به زندگی و منش آن امام بزرگوار و شیعیانشان دارد.

خادمی كه كارش كتابت اين بارگاه قدسی بود

معمولا مي‌گويند فلان روز به دنيا آمدم، اما به دنيا آمدن من سه بار اتفاق افتاده است. يك بار در سال 1342 در قوچان فرزند محمد محترم، يكبار در سال 1348 كه در جهان تئاتر تولد يافتم و يك بار هم در سال 1370 در مسجد گوهرشاد حرم امام رضا(ع) که تصميم گرفتم آثار ويژه ايشان بسازم. همان طور كه در مقدمه بار باران گفتم، تمام آرزویم اين بوده كه يك روزي من را به همين نام بخوانند. كه خادمي بود كه كارش كتابت اين بارگاه قدسي بود.

داستان کوتاه: سَلّاخ

واویلا. شتر رو می گی کسی می کشید و با خودش می بُرد. خیابون به خیابون گذشت. راست و دُرست و راه بَلد. از مُصلی به ته خیابون. از ته خیابون، راستِ حَرمِ حضرت رو گرفته بود و می رفت. گردنش، تلو می خورد. به روی کوهانش، میگی جهاز عروس بود. شُتر، دَمِ دَرِ صَحن؛ میگی آدمی شد عَدل. عینهو مثل ما. گردن کج کرد به جلو وسلام داد. نه فکر کنی گیجم و گول و خواب نما شدم.

رمان «بار باران»، همسفر شاهرخ و گوهرشاد در راه طوس

رمان «بار باران» نوشته «سعید تشکری» نگاهی دارد به گوهرشاد و مسجد فیروزه‌ای‌اش. در ابتدای روایت اول نویسنده شرحی داده است که به مدد آن تا آخر کتاب را می خوانیم: «این مکتوب را نوشتم؛ تا گوهرشاد بیگم که می داند، بخواند. و هم تو که می خوانی اش، و هم من که نوشتم وکاتبم!»

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.