مهاجر افغان پیاده آمده بود و پیاده هم رفت

پدرم در فعالیت‌های مربوط به مهاجرین خیلی فعال بود. طبیعتاً هر آنچه برای مهاجرین اتفاق می‌افتاد از چشم ما دور نمی‌ماند. این‌ها به مرور زمان در من روی هم جمع شد و رسوب کرد و نابسامانی‌هایی که من در مهاجرین مختلف دیده بودم در ذهن من می‌ماند و رسوب می‌کرد. به مرور که روی هم متراکم شد یک بار خودش را به صورت یک مصراع شعر نشان داد: «پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت» و باز انگار تمام این تجربیات راجع به مهاجرین به شکل شعر تخلیه شد