پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹

به یاد غواصان دریادل

«سیاوش امیری» از شاعران کشورمان پیرامون بازگشت پیکرهای پاک شهدای غواص پس از ۳۰ سال ابیاتی سروده است.

شعر: دید در معرض تهدید دل و دینش را

رفت وحتی کسی ازجبهه نیاورد به شهر | چفیه و قمقمه اش…کوله و پوتینش را || رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد | مشت خاکستری از حادثه مینش را!

شعری برای جانبازان از مرحوم نجمه زارع

تو از پیاده رو آرام و تلخ می‌گذری | میان این همه آدم نمای مصنوعی || نگاه می‌کنی آن سوی گل فروشی‌ها | به طرح مرده ی آلاله‌های مصنوعی

شعر: واژه ای مثل جنگ مبهم را

مادرم گریه کرد و فهمیدم، گریه یعنی پدر نمی آید | بچه بودم پدر! نفهمیدم، واژه ای مثل جنگ مبهم را

شعر: دست بالای دست بسیار است

… دیشب آمد به خواب او سید، دست او را فشرد با لبخند | گفت: من زودتر شهید شدم، دست بالای دست بسیار است!

شعر: صدای قرمز آژیر در فضا ممتد

صدای قرمز آژیر در فضا ممتد | خبر دوباره به شکلی سیاه می آمد || «علامتی که هم اکنون….» و مادری می رفت | دوان دوان و سراسیمه، ترس بیش از حد…

استعاره معلمی و استمرار اسلام انقلابی

در ابتدای انقلاب این ایده به صورت جدی وجود داشت که باید شور انقلابی را در چارچوب های مختلف هنری بازتولید کرد. این تلاش ها باعث بازتولید فرم های جدیدی می شود، که شعر معلمی با اجرای آهنگران از نمونه های آن است. بازسازی مداحی ها سنتی متناسب با نگاه و نیاز انقلاب اسلامی کار بزرگی است که در شعر معلمی انجام می شود. بر این اساس محافل توکل و توسل، نیایش و نوحه خوانی بر اساس معنویت خاص انقلاب اسلامی بازتولید می شود.

شعر: ای خوشا چون تو عاشقی کردن، در هوای فرا مُد ِ قلبت

سنت سرخ جانفشانی را … می کشانی به قصه های مدرن |عقل را گیج می کند شور ِ با شعور ِ تجدّد قلبت || عاشقی مُد شده ! به جان تو …! عشق های (نیامده ، رفته !)| ای خوشا چون تو عاشقی کردن ، در هوای فرا مُد ِ قلبت

عبدالرحیم سعیدی راد، شاعر حماسه و بیداری

اولین زمزمه های شعری ام در خود جبهه بود منتها سال ۶۴، تا قبلش هیچ زمینه ای نداشتم. آنجا خیلی با کمبود شعر مواجه بودیم. در جبهه شاعر که نداشتیم همراهمان. همینجوری بچه‌ها سرهم می کردند یک سری چیزها را می‌خواندند.

مشروح مصاحبه تریبون مستضعفین با سعیدی‌راد

روز جمعه بود. از سر مزار همراه پدرم با دوچرخه برمی‌گشتم. در مسیر هواپیماها را دیدم. ورودی شهر بودم که با دوچرخه تند تند می‌آمدم، یک لحظه دیدم که دو تا هواپیما که دقیقا از بالا سر جاده داشت می آمد بالای سر ما من افتادم زمین، چون بالای سر جاده می‌آمدند و از بالای سر من که رد شدند بادش به ما خورد و صداش آمد. تا رسیدیم خانه فهمیدیم که جنگ شده و عراق حمله کرده.

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.