شعر: مرگ با دشنه دوست؟ دوستان! این درد است

نه، هراسی نیست/ خون ما راه دراز بشریت را گلگون کرده‌ست/ دست تاریخ ظفرنامه‌ی انسان را/ زیب ِدیباچه‌ی خون کرده‌ست.
آری، از مرگ هراسی نیست/ مرگِ در میدان این آرزوی هر مرد است/ من دلم از دشمن‌کام شدن می‌سوزد/ مرگ با دشنه‌ی دوست؟/ دوستان! این درد است.

میلاد عرفان‌پور؛ از عشق و تنهایی تا عدالت

عرفان‌پور شاعر عدالت است، شاعر مستضعفین است، همان روح و بیان شاعرانه‌ای که در وصف عشق و تنهایی و مرگ به زیباترین بیان می‌سراید، وقتی به درد و رنج محرومین، شکاف فقر و غنا و زندگی ماشینی و دور از مهر و انسانیت امروز نگاه می‌کند نمی‌تواند سکوت کند

شعر: عکس گلوله‌ای که از نان گذشته است

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است | تاریخ مصرف دل انسان گذشته است || در عصر ما فجیع‌تر از طرح تیر و قلب | عکس گلوله‌ای است که از نان گذشته است