شعر: پُر کرد غدیر از تو خمش را که برقصد

خورشید گرفته است اگر دست تو در دست | پیچیده به دورت تب نیلوفری اش را || چون نوح شد آمد که به مقصد برساند | در ساحل تو کشتی پیغمبری اش را

شعر: در تنم رقصيد و آتش وار طوفان آفريد …

در تنم رقصيد و آتش وار طوفان آفريد | او كه طوفان را چنين گيسو پريشان آفريد! || هيزمي انبوه در جان و تنم انباشت و | آتشش زد تا اجاقي در زمستان آفريد || مي رسانَد ما دو تا را در خم يك شب به هم | او كه ابروهاي پيوسته فراوان آفريد!

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.