کاش که بر نمی گشتی…

در مورد فيلمنامه به عنوان اساس كار بعيد مي دانم فيلم اصلا فيلمنامه اي داشته باشد. جريان ساده و سطحي فيلم مي خواهد همان شعر خيام را كه “دوزخ شرري ز آه بيهوده ماست…” و در ابتدا و انتها روي ان تاكيد مي كند، در ذهن مخاطب تداعي كند و مروج نوعي الكي خوشي پوچ و بيهوده باشد

بری دیگه بر نگردی

ماجرای فیلم لورل و هاردی و تماشای آن توسط شخصیت‌های فیلم در حالی که خود به جان هم خواهند افتاد، ماجرای تماشای‌ فیلم مهرجویی توسط مخاطب است و در واقع مخاطب بدون آنکه بداند، به خود می‌خندد به خودی که به زعم مهرجویی مانند مهندس و دکتر و یا لورل و هاردی بر سر هیج و پوچ به جان هم می‌افتند.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.