داستان کوتاه: فری

توجه، توجه. امشب آق فری برای خاطر دهمین حبسش جشن سیگار می گیره. همه یک نخ مهمون داش فریدون خودمون.
همه خندیدند. زندانی لاغر مقابل فریدون رفت، دستش را مانند یک گدای حرفه ای کج کرد، ایستاد. فریدون یک بسته سیگار از جیبش بیرون آورد. کف دست او کوبید وگفت:«کوفتتون بشه مفت کِش.»

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.