امیرخانی: کار من اعتراف است

ناصر ارمنی اشتباهی بود بر مبنای آموزه‌های داستان‌نویسی. می‌گفتند قبل از رمان باید داستان‌کوتاه نوشته باشی. من اول رمانم را نوشته بودم، بعد دیدم این‌طوری که خیلی بد شد! مثل دانشگاه که جای پیش‌نیازها را عوض می‌کردیم، تصمیم گرفتم پیش‌نیاز رمان را که همان داستان کوتاه باشد پاس کنم تا گرفتار اداره آموزش نشوم!

من و تارِ سبیلِ قیدار

در ایستگاه جامی از اتوبوس پیاده شدم. همان‌جا که صفدر تار سبیل قیدار را به باد سپرد. دقیقاً وقت غروب. به «من او» و «قیدار» فکر می‌کردم. به «عشق» که جان‌مایه من او بود و به آجرهای منقوش به نقش «علی» و «حق» که صدای علی‌علی گفتن‌شان را درویش مصطفا به علی فتاح نشان داد و آن آجر «مع» که حاصل دست و دل علی فتاح بود.

تصویر: روی جلد چاپ جدید «من ِ او»

«من او» از پر طرفدارترین آثار رضا امیرخانی است.

پا در سنت و سر در مدرنيته

در رمان «بيوتن» تجربه گرايي اميرخاني شكلي شخصي تر و بي پرواتر يافته است. اين‎بار نيز جدال سنت و مدرنيته است، آن هم به شكلي تحليلي تر و عميق تر… انگار شيخ صنعاني ديگربار عاشق دختر زنار بسته شده. انگار تاريخ در حال تكرار شدن است… در روزگار ما، مواجهه کتابی با چنين اقبالي ميسر نيست مگر به قدرت و شناخت نويسنده از جامعه ايراني…